try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:

درسي كه لقمان آموخت

ارسال مطلب براي دوستارسال مطلب براي دوست
نام نویسنده: 
آيت‌الله سيد‌مجتبي موسوي‌لاري

"وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ؛ فرزند عزيزم! هرگز به خداي بزرگ مشرك مباش، زيرا شرك به خدا ظلمي بس عظيم است."1
نظام تكاليف، نظامي است كه زندگي انسان طبق آن اداره مي‌شود. وظيفه از ابتدايي‌ترين مراحل زندگي آغاز مي‌شود و تا آخرين مرحلة حيات امتداد دارد. در هيچ لحظه‌اي نمي‌توان بين شخص و تكاليف همه جانبه‌اش، خط فاصلي رسم كرد و جدايي قائل شد. هر گاه نيرويي وجود داشته باشد، وظيفه با آن همراه است و تنها مرگ است كه وقتي گريبان شخص را گرفت، پروندة وظيفه او را هم بايگاني مي‌كند.
به طور كلي قوانين عقل، محور وظايف است و پيروي از دستورات مذهبي نيز به متابعت از مقررات عقلي باز مي‌گردد؛ زيرا در مسائل اجتماعي و امور زندگي، ‌احكام و فرمان‌هاي ديني، همان تشريح مدركات كلي عقل است. هر اندازه كه شخص خردمندتر و از بينش عميق‌تري برخوردار باشد ميل و علاقه به انجام وظيفه در او زيادتر و شديدتر خواهد بود؛ زيرا احساس مسئوليت و پاي‌بند بودن به وظايفي كه شئون آدمي را از هر جهت در بر‌گرفته است اساسي‌ترين پاية سعادت انسان است.
تأثير رفتار و عمل از گفتار و سخن به مراتب فراتر است. صفات مربي و كيفيت افعال او در آنهايي كه تحت تربيت قرار مي‌گيرند عملكردي وسيع و نقشي مهم و اساسي دارد؛ زيرا در مسائل تربيتي جنبة عملي در ساخت شخصيت فرد به طور ريشه‌اي نفوذ مي‌كند تا آن ميزان كه نمي‌توان اثر قاطع آن را با سخن و بيان مقايسه كرد. هنگامي كه انسان مي‌خواهد در نقش يك مربي به پرورش روحي و اخلاقي ديگران بپردازد هر چند از مترقي‌ترين شاخصه‌هاي علمي هم مايه بگيرد، و به نيازمندي‌هاي رواني و طرز كار اين دستگاه و احساسات نامطلوبي كه هر يك نتيجة عكس‌العمل‌ها و فعل و انفعال‌هاي دروني است آشنا باشد و بتواند از توانايي‌ها و ظرفيت‌هايي كه دست آفرينش در وجود هر كس به وديعت نهاده و در ساختمان حيات رواني نقش ايفا مي‌كند در راه تربيت انسان‌ها بهره گيرد، باز هم داشتن يك سلسله امتيازات والا و پرارزش براي او يك ضرورت است؛ چه رفتار دلپذير كه بي‌شك يك نوع پيوستگي با احوال دروني و اخلاقي انسان دارد نه تنها تأثير مطلوب در زندگي خود او خواهد داشت بلكه در قلوب مردم نيز عميقاً اثرگذار است و مي‌تواند فضاي مناسبي براي رشد فضيلت‌ها بيافريند و سرماية‌ تقوا را در قفسة ذهن‌ها و انديشه‌ها جاي دهد و بالاخره در ايجاد تحول دروني انسان‌ها نقش ايفا نمايد كه مهم‌ترين آن مزيت خلوص نيت و مصونيت رواني نسبي نسبت به رذايل و آلودگي‌هاست.
پس كسي توفيق انسان‌سازي مي‌يابد كه عملاً پايبندي خود را به ارزش‌ها و تعهدات اخلاقي نشان دهد تا گفتار و نصايح او به ثمر بنشيند و به منزلة چشمه گوارايي روان تشنه معاشران خود را سيراب كند و در غير اين صورت چنانچه تعهد مربي به انجام وظيفه‌اش كمرنگ باشد و به مسائل مصنوعي متوسل شود طبيعي است كه تلاش تربيتي او عقيم و بي‌اثر خواهد ماند؛ به خصوص اگر اعمال و رفتار مربي دقيقاً زير نظر باشد و شاگردان در عرصة گفتار و اعمال او احساس دوگانگي كنند.
وقتي يك مربي درونش از "تقواي خلاق و پويا" تهي است و صفحات عمر درخشاني ندارد، ديگران خطوط زندگي وي را به ميدان تجزيه و تحليل و قضاوت و چالش مي‌كشند و ديگر نهان‌كاري‌هايش نمي‌تواند در جلب اعتماد عمومي به وي كمكي كند كه او را به عنوان راهنما و الگوي صفات عالي انسان بپذيرند.
در آياتي از قرآن كريم به سلسله توصيه‌ها و سخنان عميق و سرشاري از حكمت لقمان آشنا مي‌شويم كه با منبع اصيل دانش و آگاهي‌ها‌ پيوند داشت و براي مردم نيز چهرة تابناكش شناخته شده و افتخار‌آميز بود و حتي هيچيك از فرازهاي سخنان او با گفتار و بينش نخبگان آن عصر و معيارهاي فكري آنان كه اغلب رنگ جاهلي داشت در يك رديف قرار نداشت؛ بلكه او معيارها و موازين مثبت و پربار و نويني را عرضه كرد و زيباترين و مقدس‌ترين تجلي روح انسان در مجراي واقعي و راستين آن هدايت نمود.
آن حكيم فرزانه كه در دل تاريكي‌ها درخشيد با ظرافت خاص و تلاش خلاق و زاينده‌اي به پرورش اخلاقي فرزندش كه از جنبه‌هاي گوناگون در تكامل روحي او نقش اساسي دارد، توجه مي‌كند و با اندرزهاي سودمند، فرزند خود را مورد خطاب قرار مي‌دهد و با بيان خطوط اصلي و شرح وظايفش روند زندگي و نظام زيستي سالم را به وي نشان مي‌دهد كه از لابلاي آن مي‌توان رايحة پيام راستين ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي را استشمام كرد.
ابتدا او را به شور و حركت و التهاب وا مي‌دارد و براي انرژي بخشيدن به حقايق فطري و هدايت فرزند تكليف وي را نسبت به خالق هستي‌بخش جهان و ايمان به ارزش مطلق با قاطعيت ترسيم مي‌كند و به او مبدأ و مقصد حركت كمال‌يابي را گوشزد مي‌نمايد تا كمر همت بر گسستن بندهاي بردگي از آستانه عقل و خرد ببندد و ذهنش از بصيرت و بينش‌هاي بارور سرشار شود و از مرزهاي جهل به منطقة نور و آگاهي‌ و اميد و رحمت كه ماية آرامش جان است، رهنمون گردد.
پدر خواستار آن است كه فرزندش در پاكسازي جان از هر چه رنگ غير خدايي است جدي باشد و از انحراف از خط توحيد و شرك به خداي تعالي و پرستش معبودهاي باطل و كاذب كه در شأن و مقام والايش نيست بپرهيزد؛ و بداند تمام راه‌هاي نيك‌بختي منحصراً به توحيد ختم مي‌شود و اين عمق و وسعت ستايش برانگيز نصايح جهت‌دار و آگاهي‌بخش پدر است. آنگاه به وي چنين هشدار مي‌دهد: "وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ؛ اي فرزند عزيزم! هرگز به خداي بزرگ مشرك مباش؛ زيرا شرك به خدا ظلمي بس عظيم است."
"وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ؛ ما به انسان سفارش كرديم كه در بارة پدر و مادر، بسيار نيكي و سپاسگزاري كن و حق مادر كه حمل برداشته و تا دو سال كه كودك از شير گرفته و رنج برده، به ياد داشته باش؛ نخست سپاس خالق و آنگاه شكرگذاري از پدر و مادر را به جاي آور كه بازگشت خلق به سوي خداست."2
در آية نخست، لقمان توجه فرزندش را به اين حقيقت متعالي جلب مي‌كند كه مبادا به باتلاق گمراهي فرو افتد بلكه اين حقيقت را دريابد كه در وراي ظاهر طبيعت و سيستم پيچيدة جهان تنها نيروي يگانه و يكتايي دست‌اندر‌كار ابداع و توليد نظام كائنات است و نقشة كنترل و تنظيم را بر هستي تحت برنامة دقيق و اراده‌اي آگاه ترسيم مي‌نمايد. بنابراين منحصراً چنين وجود مقدسي شايسته بندگي است و در اين راستا او بايد وظيفه خود را نسبت به آن وجود بي‌نياز پايدار ادا كند و عشق به او را بر محبت هر چيز ديگر ترجيح دهد؛ همان عشقي كه در دنياي حقيقي است، و نيز همواره به درگاه خداوندي كه نعمت زندگي و همة نيروها و مزايا را به او عطا كرده است شاكر و سپاسگزار باشد.
در آية دوم، سخن لقمان قطع مي‌شود و سكوت او در اينجا سؤال برانگيز است كه چرا لقمان سخنان خود را قطع كرد و مهر خاموشي بر لب زد؟! در حالي كه پس از بيان وظيفة فرزند نسبت به ذات ربوبي لازم بود تكليف وي را نسبت به والدين خود روشن سازد تا او سهم خويش را در ارتباط با مسئوليتي كه در قبال پدر و مادر دارد به درستي ايفا كند.
به نظر مي‌رسد رمز خودداري لقمان از ادامة سخن و بيان وظيفة فرزند نسبت به پدر و مادر در اين نكته بسيار ظريف نهفته است كه در اينجا خود لقمان در مقام پدري قرار گرفته و تعيين وظيفة فرزند و تأكيد به رعايت ادب و احترام و سپاسگزاري نسبت به پدر، اگر از جانب لقمان مطرح مي‌شد درست مثل اين بود كه پدر از فرزندش درخواست احترام و سپاسگزاري و خضوع براي خود مي‌كند و از فرزند مي‌خواهد زحمات و تلاش‌هاي پدر در تمام دوران كودكي و تا رسيدن به سن رشد را پاس بدارد و از اوامرش سرپيچي نكند و هيچ‌گاه رنج و تلاش‌هايي را كه در راه تربيت و رفع نيازهايش متحمل شده را از ياد نبرد.
اين برداشت و تلقي از سخن شخصيتي چون لقمان كه به سلاح فضايل مسلح است و ارزش‌ها در ابعادي گسترده در او تبلور يافته است تناسب و همخواني ندارد و در حقيقت تنزل مقام براي آن حكيم فرزانه محسوب مي‌شود. به علاوه يادآوري اين وظيفه اصولاً يك نوع منّت ضمني است بر فرزند كه اين هم از ناحية پدري كه از رفعت پايگاه معنوي برخوردار است، نارسا و دور از انتظار مي‌نمود.
با توجه به همين عامل ظريف و دقيق اخلاقي است كه مي‌توانيم به علت سكوت لقمان پي ببريم و شخصيت آن بزرگمرد اخلاق و فضيلت را در اعماق سكوت معنا‌دارش جستجو كنيم‌؛ لذا لقمان در اين بخش از سخنان خود از بيان تكليف و وظيفه براي فرزندش خودداري كرده است ولي در آية دوم اين خداوند است كه به تبيين وظيفة فرزند نسبت به پدر و مادر مي‌پردازد تا لقمان از آن اخلاق و دغدغه خاطر رها شود. در اينجا فرزند لقمان بايد به فرمان خداوند كه از سرچشمه لايزال وحي صادر مي‌شود گردن نهد كه در آن بندگان را به انجام وظايفي كه نسبت به والدين خود دارند فرا مي‌خواند و طبيعتاً فرزند لقمان نيز بايد خط‌ مشي عملي خود را در برابر پدر و مادر بر اساس فرمان الهي تنظيم كند و با تمام توان از دستور پروردگار اطاعت نمايد.
آن‌گاه لقمان بار ديگر لب به سخن مي‌گشايد و توصيه‌هاي خود را به فرزند دنبال مي‌كند و او را به پايبندي تكاليف اجتماعي و تلاش در نبرد با رذيلت‌ها به سود مردم كه به ايجاد دگرگوني‌هاي مثبت مي‌انجامد و استعدادهاي پرثمر را شكوفا خواهد ساخت، فرا مي‌خواند. "يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ  وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛3 اي فرزند! نماز را به پا دار، مردم را به نيكي فراخوان و از بدي‌ها بازدار و در اين كار از افراد نادان هر آزار كه بيني، بر آن بردبار باش،‌ كه اين صبر و بردباري در راه تربيت و هدايت مردم، نشانه‌اي از ارادة استوار در امور زندگي است‌. هرگز به تكبر و ناز از مردم رخ برمتاب و با غرور و تكبر قدم بر مدار كه خداوند مردم متكبر و خود‌خواه را دوست نمي‌دارد."
لقمان در اين فراز از سخنانش فرزند خود را راهنمايي مي‌كند كه هوس‌هاي گمراه كننده و پر زيان و افسونگر را از تمنيات و استعدادهاي واقعي بازشناسد و در برابر خطراتي كه به طور متوالي سلامت نفسش را مورد تهديد قرار مي‌دهند، كاملاً هوشيار باشد؛ كه شاخص سعادت و بدبختي انسان در همين است و به همين سبب او بايد پاية رفتار بيروني و عيني خويش را آن‌گونه رقم بزند كه بر مزاياي واقعي استوار باشد و او را اعتلاء بخشد نه اينكه از ارزش و شئون اجتماعي‌اش بكاهد و بي‌اعتبارش سازد. در همين راستا از ميان انبوه رذايل اخلاقي انگشت خود را به سوي يكي از سيئات دروني و خطرناك‌ترين آفات زندگي نشانه گرفته است و به فرزندش كه مي‌خواهد در عرصة اجتماع حضور يابد هشدار مي‌دهد مبادا به تكبر آلوده شود كه نشان دهندة ابعاد منفي شخصيت اوست. اين خوي ناپسند نه تنها در نفس آشوب و طوفان به پا مي‌كند بلكه دايرة افكار را محدود و طبع انسان را به انحطاط مي‌كشاند؛ علاوه بر آن بازتاب عميق خارجي آن هم غير قابل انكار است، چه اگر غرور و نخوت به اركان وجود كسي رخنه كرد تمام شئون فردي و اجتماعي شخص را تحت تأثير مي‌گيرد و ارزشمندترين رابطه‌ها و محكم‌ترين پيوندها را مي‌گسلد و ديگر نمي‌توان منكر شد كه سقوط اعتبار و منزلتش در جامعه حتمي است. از سوي ديگر بي‌اعتنايي و عكس‌العمل شكنندة مردم و گشوده شدن دريچة نفرت عمومي به روي او پي‌آمد ديگري است كه دامن متكبر را مي‌گيرد و خود مورد بي‌مهري و اهانت قرار خواهد گرفت؛ زيرا توقع يك جانبه او به پيدايش تضاد شديد بين اميال متكبر از يك سو و رفتار تحقيرآميز سايرين از سوي ديگر منجر خواهد شد و مغرور ناچار است با دلي پرهيجان و روحي شكست خورده بي‌اعتنايي‌هاي متوالي را كه برايش رنجي جانكاه است همواره تحمل كند كه براي هر انساني سخت آزاردهنده و دردناك است.
به‌ا‌ين سبب فرزند لقمان بايد نصايح پدر را جدي بگيرد و از آنچه با بينش و فرهنگ جامع اخلاقي پدر ناسازگار است و روابط سالمش با افراد را به مخاطره مي‌افكند بپرهيزد و بداند كه خودپسندي سرماية برتري نيست و براي هيچكس شايستگي نمي‌آفريند و خداوند هم استعلاي متكبرانه را هرگز دوست ندارد. به علاوه غرور و خودخواهي عاملي است كه اوج‌گيري و صعود معنوي انسان را متوقف مي‌كند و در راه وصول به مقام قرب الهي مانع و دشواري جدي ايجاد مي‌كند.
اما آنكه به مبدأ اعلاي هستي چشم دوخته است نسبت به واقعيات زندگي هوشيار است. انسان در ساية جوشش ايمان و تزكية‌نفس كه فوق‌العاده شگرف و اعجاب‌انگيز و ثمربخش است احساس مي‌كند از تمام حصارهايي كه گرداگردش را فرا گرفته است بيرون آمده و بر آن استعلاء يافته است. سپس فرزند خود را به خودسازي و پالايش دروني كه متضمن فلاح و رستگاري اوست فرا مي‌خواند و به ميانه‌روي و اعتدال دعوتش مي‌كند كه البته رسيدن به اين حد اعتدال مستلزم جهاد سخت و جدي با نفس است و روشن‌بيني و شجاعت بسيار مي‌خواهد: "وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ؛4 به طور كلي در رفتار و كردار خود همواره راه اعتدال و ميانه‌روي را در پيش گير و آرام سخن بگو، نه با فرياد و صداي بلند كه زشت‌ترين صداها صداي الاغ است. (خشن و گوش‌خراش است)"
آري از راه حركت به سمت خودسازي است كه در نهاد آدمي يك حبّ ذات هماهنگ و متوازني به وجود مي‌آيد و به درجه‌ و پايه‌اي مي‌رسد كه آن تعادل از قيد و بند كبر و غرور و گرايش افراطي به ذات خويشتن رها مي‌شود؛ چنانچه به هر مرحله‌اي از آسايش و فراخي نعمت دست يابد حالت انبساط مغرورانه بر او چيرگي نمي‌يابد و ارزش‌هاي ساختگي و دروغين او را نمي‌فريبد. او مي‌داند كه بزرگي و كبريايي مختص ذات خداوندي است كه احتياج و نيازمندي به حريم مقدسش راه ندارد. اين انحراف از برنامه‌هاي آسماني است كه نمي‌گذارد مغرور به حقارت و ناچيزي خود پي ببرد و روح پرنخوتش از تخيلات واهي خلاصي يابد.

پي‌نوشت‌ها:

1. لقمان/13.
2. لقمان/14.
3. لقمان/17 و 18.
4. لقمان/19.

register.png