try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:

تشيع و تمدن‌اسلامي

ارسال مطلب براي دوستارسال مطلب براي دوست

اشاره
چندي پيش «نشست علمي تشيع و تمدن‌اسلامي» به همت گروه تاريخ مدرسه‌عالي امام‌خميني(ره) در قم برگزار گرديد. در اين نشست ابتدا حجت‌الاسلام دكتر محسن الويري، مدير گروه تاريخ دانشگاه امام‌صادق(ع)، به ايراد سخنراني پرداخت و در ادامه ميز‌گردي با حضور آقايان دكتر الويري، دكتر حسن حسين‌زاده شانه‌چي، عضو هيأت‌علمي دانشگاه آزاد‌اسلامي، دكتر نعمت‌الله ‌صفري، مدير محترم گروه تاريخ مدرسه‌عالي امام‌خميني(ره)، و دكتر محمد الله‌اكبري، معاون محترم پژوهشي مدرسه‌عالي امام‌خميني(ره)، برگزار شد.
متن اين سخنراني و ميزگرد ياد شده تقديم خوانندگان محترم مي‌شود.
معارف
پيش از صحبت درباره سهم شيعيان در تمدن‌اسلامي بايد به اين سؤال پاسخ داد كه آيا اصولاً مي‌توانيم از مقوله‌اي به‌ نام تمدن‌اسلامي ياد كنيم يا خير؟
وقتي كه از تمدن‌اسلامي - شيعي يا هر تمدن ديگري حرف مي‌زنيم خودبه‌خود از اين مقوله‌ها كه؛ تمدن چيست؟ تمدن‌اسلامي چيست؟ تمدن شيعي چيست؟ بايد سخن بگوييم، كه نه فرصت محدود ما اجازه مي‌دهد و نه با هدفي كه بنده از اين بحث تعقيب مي‌كنم سازگار است.
منابعي كه درباره تعريف تمدن مي‌توانيم از آنها بهره بگيريم، به طور طبيعي گونه‌هاي متعددي دارد. برخي از كتاب‌ها مشخصاً درباره تمدن نوشته شده‌اند مانند كتاب توئن‌بي و برخي ديگر مانند كتاب «تاريخ در ترازو» درباره كليات تاريخ‌نگاري است كه به مناسبت، بحث‌هايي از تمدن كه به هيچ روي قابل انفكاك از تاريخ نيست، در آنها مطرح شده است. در كتاب‌هاي فلسفه تاريخ از جمله در آثار ماركس و هگل نيز به حسب ضرورت گاهي به مقوله تمدن پرداخته شده است. دسته ديگري از منابع علاوه بر تمدن درباره فرهنگ هم سخن گفته‌اند و كوشيده‌اند نظريه‌هاي فرهنگ را تبيين و دسته‌بندي كنند. گروهي از منابع نيز از مدينه فاضله سخن به ميان آورده‌اند؛ مانند كتاب «المدينه الفاضله» كه عملاً ديدگاه‌هاي تمدني را مطرح كرده است. در منابع جديد نيزكه از توسعه سخن گفته‌شده بحث‌هايي درباره تمدن يافت مي‌شود كه آن هم، گام‌هايي در توسعه است كه جامعه را به تمدن مي‌رساند. و آخرين دسته، منابع متفرقه هستند.
تلقي‌اي كه بنده در اين بحث از تمدن پايه قرار داده‌ام اين است كه «تمدن برآيندي است از همه وجوه نرم‌افزاري جامعه، وجوه مادي و معنوي يك جامعه و مجموعه چيزهايي كه در تعامل بين اين وجوه سخت‌افزاري و نرم‌افزاري تعريف مي‌شود؛ مثل روابط نهادها، نظام‌ها و ... .»
تمايزي بنيادي در نظريه‌‌پردازي تمدن بين ديدگاه‌هاي حضرت‌امام(ره) و ديگراني كه در اين مقوله سخن گفته‌اند وجود دارد. حضرت‌امام در تعريض به نگاه مستشرقان درباره تمدن مي‌فرمايند: مستشرقان، تمدن را تنها در ساختمان‌هاي بلند، بنا‌هاي عاليه و ساختمان مساجد و مدارس و مانند اينها محدود كرده‌اند، يعني در يك نگاه محدود و ماده‌نگر. تمدن هم عمدتاً به دست‌آوردهاي مادي محدود مي‌شود و حال اينكه در نگاه عميقي كه برخاسته از نگاهي خاص به انسان و تعامل انسان با محيط پيرامون و تعامل انسان و خداست، انسان وارسته اخلاقيِ فرهيخته نيز يك دستاورد تمدني به حساب مي‌آيد. در نگاه امام، تمدن مطلوب چنين تمدني است. تمدني كه انسان‌هاي فرهيخته تربيت كند و البته همزمان به اصلاح جامعه هم توجه داشته باشد كه اين مقوله، مقوله ديگري است كه سزاوار بود در گذري از نظريه‌هاي تمدن به تمايز بنيادي ديدگاه حضرت امام(ره) با ديگر ديدگاه‌ها درباره تمدن اشاره‌اي داشته باشيم.
مؤلفه‌هاي تشكيل تمدن و تمدن‌اسلامي
قبل از پاسخ به سؤال اصلي لازم است درباره مؤلفه‌هاي تشكيل تمدن سخن گوييم. بنده حدود يازده ديدگاه را جمع آوري كرده‌ام كه جهت ايجاد زمينه ذهني به سه مورد آن اشاره مي‌كنم:
ديدگاه اول، ديدگاه ابن‌خلدون است. در اين ديدگاه به مقوله‌هايي مثل عصبيت كه بنياد انديشه ابن‌خلدون را در تحليل تاريخي و تمدن نگاري‌اش تشكيل مي‌دهد، بر مي‌خوريم. وي در ادامه بحث به محيط جغرافيايي حكمرانان، اخلاق و دين، ثروت و قدرت اقتصادي، صنعت و مردم و جمعيت به عنوان مؤلفه‌هايي كه در شكل‌گيري يك تمدن، مؤثر هستند اشاره‌هايي دارد. با كنار هم قرار گرفتن اين مؤلفه‌هاست كه تمدن شكل مي‌گيرد. اگر انديشه‌اي بلند در بين عده‌اي محدود و قليل در گوشه‌اي وجود داشته باشد و بر فرض زندگي متفاوتي با ديگران هم داشته باشند، به اين نمي‌گويند تمدن. يا مثلاً فرض كنيد مجموعه مؤلفه‌ها باشد، اما نظام سياسي و نهادهاي اجتماعي متناسب با آن تعريف نشود، نمي‌توان گفت در فلان منطقه تمدن شكل گرفته‌است.
ديدگاه دوم؛ ديدگاهي است كه در برخي از منابع ذكر شده و عوامل مادي و معنوي را از هم جدا كرده‌است. اين ديدگاه عواملي چون جغرافيا، نژاد، مهاجرت، قدرت دفاع و حمله، ابزار، اختراعات و مانند اينها را عوامل مادي و مسائلي چون نبوغ، قراردادهاي اجتماعي، غرائز و ... را عوامل معنوي به شمار آورده است.
ديدگاه ديگري هم هست كه تا حد زيادي عوامل مؤثر در يك تمدن را فرمولي كرده است. البته اين نگاه، نگاه تمدني نيست اما با يك بحث تمدني كاملاً قابل انطباق و تعميم است. ري‌كلاين يكي از انديشمندان روابط‌بين‌الملل مي‌گويد: پنج عاملي كه اگر در كنار هم قرار گيرند قدرتي به جامعه مي‌دهند كه سطح و نوع اعتلاي جامعه و تمايز آن از جامعه‌‌هاي ديگر را واضح مي‌كنند عبارتند از:
عامل اول كه با حرف C نشان داده مي‌شود Criticalmas يعني Population and teritory است كه بيانگر جمعيت و مساحت - عامل جغرافيا و مردم - مي‌باشد.
عامل دوم كه با حرف E نشان داده مي‌شود Economic caupability است كه بيانگر امكانات و توانمندي‌هاي اقتصادي مي‌باشد.
عامل سوم كه با حرف M نمايش داده مي‌شود Military capadility است كه بيانگر توانمندي‌هاي نظامي مي‌باشد.
عامل چهارم كه با حرف S مشخص مي‌شود Strategic purpose است كه نشانگر اهداف استراتژيك و نگاه بلند مدت مي‌باشد. يعني اينكه جامعه بداند به كدام سمت مي‌خواهد حركت كند و افق آينده برايش روشن باشد.
عامل پنجم كه با حرف W نشان داده مي‌شود Will to pe ersio national strategic است كه همان اراده و عزم ملي و آنچه روح جمعي يك جامعه در قالب عزم ملي براي تحقق اهداف استراتژيك دارد مي‌باشد.
آنچه در اين ديدگاه مورد توجه است و به كارمي‌آيد عوامل دوم، سوم و چهارم يعني جمعيت، مساحت، توانمندي‌هاي اقتصادي و نظامي است كه از مؤلفه‌هاي مؤثر و غير قابل انكار در شكل‌گيري يك جامعه توانمند و متمدن مي‌باشد.
آيا در گذشته تمدن شيعي داشته‌ايم؟
اگر مقدمه‌هايي را كه در مباحث قبلي ارائه كردم در نظر بگيريم، بايد بگوييم در نگاهي كه اكنون به گذشته داريم، سهم شيعيان در تمدن‌اسلامي و دستاوردهاي تمدني شيعه به گونه‌اي نيست كه بگوييم تمدني شيعي تحقق يافته است. البته در نگاه به گذشته سهم و نقش والاي شيعيان در مجموع تمدن‌اسلامي مقوله‌اي قابل توجه است. اما با مقدماتي كه بيان شد آيا يك تمدن شيعي پيش از اين تحقق يافته است يا خير؛ با بنده همنوا خواهيد بود كه خير چنين چيزي نيست و ما تاكنون تمدن شيعيِ همه جانبه نداشته‌ايم.
اين سخن را با تأكيد در مقابل ديدگاهي مطرح مي‌كنم كه با قاطعيت مي‌خواهند از تحقق تمدن شيعي سخن بگويند كه به نظر بنده چنين نيست.
احتمالاً بتوان چهار دليل بر عدم تحقق تمدن شيعي مستقل ارائه كرد:‌
دليل اول اينكه سهم آفريني شيعيان در تمدن گذشته به سه شكل بوده است:
اول حيطه مشاركت، اين حيطه در جايي است كه علماي اهل‌تشيع در كنار علماي اهل‌سنت حضور داشته‌اند. در مقوله‌هايي مثل رياضيات، نجوم، پزشكي و مانند اينها. در اين مقوله‌ها علماي شيعه كتاب رياضي، كتاب نجوم و كتاب پزشكي نوشته‌اند اما مشاركت، همدلي و همكاري علماي شيعي در اين علوم به اندازه‌اي نيست كه بگوييم رياضي، نجوم و جغرافيا نزد شيعيان، از علوم كلي نزد بقيه مسلمانان متفاوت بوده‌است بلكه در اينجا علماي شيعه همكار علماي اهل‌سنت بوده‌اند.
دوم حيطه تمايز است. يعني علماي شيعه در حيطه‌هايي نقش آفريني داشته‌اند، اما مجموعه‌اي را پديد آوردند كه در بين اهل‌سنت از مشابهش متمايز است، مثل فقه و كلام. كلام و فقه شيعه به‌طور بنيادي به‌خاطر انديشه امامت متمايز است. مباني و روش‌هاي استدلالش متفاوت است. تعاملاتي با اهل‌سنت دارد، اما ما به راحتي مي‌توانيم نوع خاصي از كلام را از كلام اهل‌سنت و نوع خاصي از فقه را از فقه اهل‌سنت جدا كنيم.
سوم حيطه‌اي است تحت عنوان تشابه اسمي كه علماي شيعه به گونه‌اي خاص سخني گفته‌اند كه بتوان آن را از سخن اهل‌سنت جدا كرد، اما ادامه نيافته و به آن درجه‌اي كه بايد نرسيده است. مثلاً در مقوله هيأت در كتاب «نفايس الفنون» سيد حيدر آملي، ايشان وقتي از مقوله هيأت و وجه فيزيكي و مادي جهان هستي سخن مي‌گويد آن را به شكلي با ذوات مقدس معصومان(ع) پيوند مي‌زند كه هر فلكي ناظر به يكي از ائمه است و يك نگاه شيعي به هيأت مطرح مي‌كند. اما اين آن‌قدر ادامه نيافته كه بتوانيم مثل فقه و كلام در يك مكتب هيأتي متفاوت از هيأت نزد اهل‌سنت سخن بگوييم. اينجا تشابه هست، ولي نسبي است. يعني حرف‌هايي، جوهره‌هايي، مواردي داريم كه ما را مي‌تواند متمايز كند، اما رشد نيافته و به فعليت نرسيده است.
اين سه حيطه مختلفي كه علماي شيعه در تمدن‌اسلامي نقش داشتند، اين‌طور نبود كه در يك مجموعه منسجم متصل و مرتبط با هم بتواند مجموعه‌اي به نام تمدن شيعي ايجاد كند. چون بخش قابل توجهي از آن با اهل سنت مشترك است.
اين دليل اولي است كه نمي‌توانيم از تحقق مقوله‌اي به نام تمدن شيعي در گذشته سخن بگوييم.
دليل دوم نبود نمونه‌هاي كافي است. مثلاً در كتاب «تأسيس الشيعه» وقتي سيد حسن صدر از علوم مختلف صحبت مي‌كند و نقش شيعيان را بيان مي‌نمايد غير از علوم نقلي، در علوم تجربي جز از جغرافيا از علم ديگري سخن به ميان نمي‌آورد و در جغرافيا هم از كساني نام مي‌برد كه البته در شيعه بودن يا نبودن، يا اين‌كه با كدام تلقي اينها شيعه بوده‌اند مي‌توان بحث داشت. اينكه بتوانيم بگوييم شيعيان در همه علوم مختلف از جغرافيا و نجوم و رياضيات مواردي را ارائه كردند و توليد علم داشتند كه اينها در كنار هم تمدني را سامان بدهد اين نمونه‌ها را هم به اندازه كافي در اختيار نداريم.
دليل سوم اينكه بر فرض اگر كسي از نمونه‌هايي مانند دولت فاطميان در مصر يا از شهرهايي چون آوه، سبزوار، آشتيان كه همواره شيعه نشين بوده‌اند نام ببرد و بگويد تمدن شيعه در چنين جاهايي تحقق يافته‌است در اين مورد نيز به اعتقاد بنده اين نمونه‌ها كافي نيست. به لحاظ اينكه هم درباره تمدن فاطميان و اينكه آيا همه چيز اين تمدن برخاسته از انديشه شيعي باشد ترديد جدي داريم و هم اينكه اين نمونه‌ها آن‌قدر پايايي، دوام و گسترش نيافت.
دليل چهارم اگر اين ديدگاه كه اسلاميت تمدن يعني در خدمت اهداف اسلامي بودن دستاوردهاي مادي و معنوي جامعه را بپذيريم، درباره شيعه بايد بگوييم مجموعه دستاوردهاي مادي و معنوي يك جامعه شيعي بايد در خدمت اهداف شيعي باشد، كه اين ادعا را به نظر بنده كسي نمي‌تواند طرح كند.
پس به اين چهار دليل از وقوع تمدني به نام تمدن شيعي در گذشته نمي‌توان سخن گفت. البته در آن برهه‌هاي زماني و مكاني كه دولت‌هاي شيعي مانند حمدانيان و سربداران و ... حاكم بودند؛ بايد بررسي دقيق و ژرف‌كاوانه‌اي مانند كار كرمر درباره انسان‌شناسي در عهد آل‌بويه - اگر تحقيق او را بپذيريم، در عهد آل‌بويه كه داراي گرايش شيعي هستند يك وجه متمايزي از توجه به تمدن پيدا شده كه با جاي ديگر فرق دارد كه اگر واقعاً اثبات شود براي آينده ما هم مي‌تواند به‌كار آيد - انجام گيرد كه تاكنون چنين كاري انجام نشده است.
آخرين نكته در اين قسمت اين است كه اگر من اشاره و اثبات كردم كه در گذشته تمدني ما مقوله‌اي به نام تمدن شيعي تحقق نيافته است، طبيعتاً به آن معنا نيست كه ظرفيت و پتانسيل لازم براي تمدن را ناديده بگيرم. خير اتفاقاً مي‌گويم توان و قابليت و ظرفيت بوده، اما شرايط مناسبي براي تحققش فراهم نشده است.
آيا انديشه شيعه توان تمدن سازي دارد؟
در نگاه به آينده به تحقيق يك تمدن شيعي ممكن و شدني است و همه شرايط لازم از نظر فكري را داراست زيرا انديشه و مكتب ائمه(ع) توان و ظرفيت ايدئولوژيك لازم براي تمدن سازي هم از نظر مباني هستي شناسي و انسان شناسي و هم به لحاظ نوع نگاهي كه به امامت دارد، را داراست. مفهوم امامت به خصوص در قالب تداوم امامت حضرت‌ولي‌عصر(عج) كه تحقق‌بخش جامعه موعود است و نه گسست مفهومي با گذشته دارد و نه گسست زماني، از امتيازهاي تفكر تمدن‌سازي ماست. با يك نگاه خردتر مجموع گزاره‌هايي كه ما براي آينده در تفكر اهل‌بيت و شيعه داريم گزاره‌هايي تمدني هستند. همانگونه كه با مراجعه به ويژگي‌هاي جامعه در عصر ولي‌عصر(عج) مي‌بينيم كه اين گزاره‌ها نيز تمدني هستند. در آن زمان گنج‌هاي زمين بيرون مي‌آيد، انسان‌ها همه مجتهد مي‌شوند و ... .

ميزگرد
دكتر صفري(دبير علمي ميزگرد): آقاي دكتر الويري با سير بحثي كه داشتند ثابت كردند كه در گذشته مقوله‌اي به نام تمدن شيعي وجود نداشته‌است. اولاً آيا با بيان ايشان موافق هستيد؟ ثانياً آيا وجه تمايزي كه ايشان بين علوم و معارف شيعي با اهل‌سنت قائل شدند در بخش كلام و فقه با بخش‌هاي ديگر متفاوت است؟
دكتر الله‌اكبري: مسأله‌اي كه مطرح است اين است كه آيا يك قوم يا پيروان يك آيين مستقلاً بدون وام‌گيري يا اقتباس از ديگران مي‌توانند تمدني مستقل با هويتي ويژه بسازند يا خير؟ مجموعه دستاوردهاي مادي يا معنوي بشر را تمدن مي‌گوييم كه مي‌توان پسوند قومي يا ديني هم به آن افزود و گفت دستاوردهاي مردم هند، دستاوردهاي اسلام. اين به آن معنا نيست كه اين قوم يا آيين همه چيز را از صفر شروع كرده و پيش آمده‌‌اند. طبيعي است كه اگر امروز كسي بخواهد با نگاه شيعي يا هر آيين ديگري كاري را آغاز كند و بگويد چون ديگران سني‌، مسيحي يا‌ بودايي بودند من به ‌آنها كار ندارم و از صفر شروع مي‌كنم، ‌چنين كاري معقول نيست؛ چه در صنعت باشد و چه در علوم. با اين توصيف اگر بخواهيم بگوييم شيعه در گذشته تمدني با هويت مستقل و نگاه خاص خود دارد يا خير؟ چنين چيزي اصلاً امكان دارد يا خير؟ در عمل هيچ تمدني نمي‌تواند چنين ادعايي بكند، چون امكان پذير نيست؛ به‌طور طبيعي تمدن‌ها از يكديگر اقتباس مي‌كنند. بنابراين اگر شيعه يا هر آيين ديگري بخواهد ادعا كند كه من تمدني مستقل دارم امكان ندارد. اگر به اصل سؤال برگرديم و شيعه را در ميان مسلمانان ببينيم شيعه نيز سهمي دارد. پس تصور يك تمدن مستقل شيعي قطع نظر از ديگر فرقه‌هاي اسلامي تصور درستي نيست و امكان ندارد. چون اصل بر اين است كه با هم مشاركت كنند. بنابراين براي هر گروه و منطقه‌اي مي‌توان سهم قائل شد. در باب علوم و معارف هم همين‌گونه است؛ نمي‌توان علمي خاص شيعه پيدا كرد؟ اما در مورد عقيده و برخي از ويژگي‌هاي فرهنگ مي‌توان گفت كه اين باور مخصوص شيعه است. برخي عقايد هم اختصاصي است، اما به علوم كه برسيد به هر حال استاد هست، شاگرد هست، تعامل و همكاري هست و اين طبيعي است؛ يعني وجودش نقص نيست، بلكه كمال است و بايد اينگونه باشد. به نظر بنده شيعه در ميان فرقه‌هاي اسلامي از همه بيشتر خردگرا است و علوم تجربي و عقلي در جايي كه دولت و عالمان شيعي بوده‌اند بيشتر رشد كرده است.
دكتر صفري: با تشكر از آقاي الله‌اكبري. آقاي دكتر الويري در سخنانشان به آموزه مهدويت اشاره كردند اكنون مي‌خواهيم اين مسأله را از نظر ديگري مورد بررسي قرار دهيم و آن اينكه آيا غيبت حضرت ولي‌عصر(عج) نقشي در اوج يا فرود سهم شيعه در تمدن‌اسلامي داشته يا خير؟ آيا شيعه در دوره غيبت پيشرفت بيشتري داشته است؟
دكتر شانه‌چي: اگر بخواهيم درباره تأثير وجود حضرت ولي‌عصر(عج) در سهم شيعيان از فرهنگ و تمدن‌سازي صحبت كنيم بايد به ‌دوره غيبت صغري كه حدود 69 سال طول كشيد بازگرديم. با بررسي دقيق حوادث آن دوران مي‌توان به جوابي براي اين سؤال دست يافت. در گذشته فرهنگ را همان دست‌آوردها و مقوله‌هاي معنوي مانند علوم، اخلاقيات، آداب، سنن و ... تصور مي‌كردند و تمدن را به مقوله ماديات اختصاص مي‌دادند. وقتي در مورد تشيع از تمدن صحبت مي‌كنيم، بايد بيشتر بر همان مقوله‌هاي معنوي؛ يعني علوم، دانش‌ها، اطلاعات و معنوياتي كه توسط شيعيان به جهان ارائه شد متمركز شويم. در دوره غيبت صغري مسأله غيبت امام دوازدهم از دو جهت بر جامعه شيعي و اسلامي تأثيرگذار بود:
1. عدم حضور امام معصوم باعث ‌شد شيعيان و مسلمانان از منبع علم و دانش به‌طور مستقيم محروم شوند. اين تأثير منفي به‌قدري زياد بوده كه اكثر علماي شيعه به آن اشاره مي‌كنند و از آن به حيرت و سر‌درگمي ياد مي‌كنند اين غيبت بر جهان علمي تشيع تأثير منفي بزرگي داشت كه تا چند دهه ادامه پيدا كرد.
2. جامعه شيعه براي جبران كمبود حضور امام معصوم به تكاپو و تلاش فوق‌العاده‌اي دست پيدا كرد؛ يعني وقتي علماي شيعه با عدم حضور امام به عنوان منبع اصلي و مستقيم پاسخ سؤالات فقهي خود مواجه شدند، تلاش بسياري كردند تا بتوانند مسائل فقهي را از رواياتي كه در اختيار داشتند استنباط كنند. لذا مكتب فقهي جديدي در دوران غيبت به وجود آمد كه حالتي بين نقل مستقيم اخبار و اجتهاد داشت. در اوايل دوره غيبت كبري مكتب‌هاي فقهي اجتهادي شيخ‌مفيد، شيخ‌طوسي و ... به وجود آمد كه تاكنون ادامه يافته است.
دكتر صفري: آقاي دكتر الويري اگر مطلبي در پاسخ به بيانات دوستان داريد بفرماييد ضمناً با توجه به اينكه جنابعالي نقش تمدن شيعه را در گذشته و آينده بررسي نموديد بفرماييد اكنون شيعه در تمدن‌اسلامي چه جايگاهي دارد؟ به اعتقاد يكي از اساتيد - دكتر آيينه‌وند - شيعه در زمان حضرت علي(ع) سهم تمدني‌اش يك به چهار بوده، يعني هشتاد درصد اهل‌سنت و بيست درصد شيعه؛ كه اين سهم تاكنون ثابت مانده‌است نظر شما چيست؟
دكتر الويري: از همين نكته آخر كه بهانه خوبي شد تا تصحيحي بر صحبت‌هايم داشته باشم شروع مي‌كنم. مطلبي كه دكتر آيينه‌وند مطرح كرده‌اند سهم تمدني نيست، بلكه سهم جمعيتي است. يعني سهم جمعيتي شيعيان نسبت به مجموعه جهان اسلام تقريباً در طول تاريخ ثابت بوده است. در زمان علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) بيست درصد جامعه اسلامي شيعيان بودند و هشتاد درصد اهل‌سنت كه اكنون نيز همين گونه است. اما بايد گفت با وجود سهم بيست درصدي جمعيت شيعيان، سهمشان در تمدن تقريباً پنجاه درصد است. يعني اين جمعيت بيست درصدي تقريباً پنجاه درصد آثار علمي را آفريدند.
بايد بگويم از بيان دكتر الله‌اكبري مخالفت با صحبت‌هايم را برداشت نكردم. اما نكته‌اي كه ايشان درباره خردگرايي شيعيان گفتند، من هم اشاره كردم كه خرد‌گرايي و توجهي كه شيعيان به ثبت علم و كتابت علم داشتند، در رشد شگفت شيعيان بسيار مؤثر بود. بايد اذعان كنيم كه اين خصلت‌ها عموميت نداشته است اما مي‌توان اثبات كرد كه هر‌ جا شيعيان بوده‌اند علوم عقلي رشد بيشتري داشته است. اما درباره وضعيت شيعيان در حال حاضر بايد گفت از يك سو به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و با توجه به شرايط كل جهان در دهه‌هاي اخير، ما تنها جريان اصلاح‌گر اسلامي هستيم، كه به حكومت رسيده است. از سوي ديگر موتور مجموعه‌اي كه تمدن بزرگ مادي غرب را ايجاد كرد در حال خاموش شدن است. در شرايط موجود اين فرصت بسيار استثنايي است. فرصتي كه مي‌توانيم از خلال آن انديشه خود را به جهانيان بشناسانيم چراكه مكتب ائمه(ع) ظرفيت تئوريك لازم براي اين كار را دارد.
دكتر صفري: به نظر شما عوامل شتاب‌زاي حركت تكاملي يك تمدن آن هم با آرمان‌هاي شيعي چه مي‌باشد و آسيب‌هاي آن چيست؟ علل عدم تحقق آرمان‌هاي شيعي از سوي پيروان آن چيست؟ و چرا شيعيان در اقليت و تحت فشار بوده‌اند؟
آقاي الله‌اكبري: رشد و شكوفايي تمدن، عوامل مختلفي دارد كه با فراهم آمدن اين عوامل تمدن حركت رو به رشد خود را با شتاب آغاز مي‌‌كند. برخي از اين عوامل مشترك است و اختصاص به اين تمدن و آن تمدن ندارد. در ادامه به برخي از اين عوامل اشاره مي‌كنيم:
اولين عاملي كه در رشد و شكوفايي تمدن بسيار دخيل است، فرهنگ، دين و عقايد مردم آن جامعه است. اگر در اين جامعه درويش‌مسلكي، جبر‌گرايي، تن به سرنوشت سپردن حاكم باشد، اين جامعه به تمدن نمي‌رسد.
دومين عامل بسيار مهم، حاكم و حكومت جامعه است. حكومت و حاكم در حركت رو به جلوي تمدن و در توقف آن نقش اساسي دارد. در تاريخ سياسي اسلام نقش معتزله و اهل‌حديث - مأمون معتزلي كه عقل‌گرايان را بها مي‌دهد و متوكلي كه ‌آنها را عزل مي‌كند - را در حركت تمدن ديده‌ايد.
عامل سوم آموزه‌هاي فرهنگي و ديني است كه مي‌تواند مردم را رو به جلو ببرد. ما معتقديم آموزه‌هاي اسلامي براي همه مسلمان‌ها و حتي آموزه‌هاي شيعي براي شيعيان مي‌تواند تمدن ايجاد كند و آنها را پيش ببرد. اينكه اين مردم چقدر به علم و دانش بها مي‌دهند؟ و حكومت چقدر از نخبگان حمايت مي‌كند؟ چقدر نخبه توليد مي‌كند؟ چقدر فضاي آزادانديشي فراهم مي‌كند؟ و به اهل‌فكر و نظر ميدان مي‌دهد؟ كنار هم قرار گرفتن ‌اينهاست كه حركت تمدن را شتاب مي‌دهد.
ديگر عاملي كه مي‌تواند به رشد تمدن شتاب دهد، همگاني شدن دانش در جامعه است. هر چه درصد باسوادان و متفكران و نخبگان بيشتر باشد اين حركت سريع‌تر پيش مي‌رود و هر چه اين تعداد كمتر باشد، حركت كندتر مي‌شود. بايد گفت بيشتر عوامل شتاب‌زاي تمدن، دروني است. همانگونه كه بيشتر موانع حركت تمدن داخلي است. دشمن خارجي مي‌تواند حمله كند و حكومت را از بين ببرد اما مجموعه يك جامعه، مردم، قوم و آيين را اگر از درون فرسوده نشده باشد، نمي‌تواند. مغول‌ها آمدند جهان اسلام را در نورديدند. آيا حكومت مغول قوي بود يا مسلمان‌ها خيلي ضعيف شده‌ بودند؟ به نظر من نود تا نود و پنج درصد عوامل شتاب‌زا در حركت تمدن داخلي است و تنها پنج درصد اين عوامل بيروني است.
دكتر صفري: آيا تمدن شيعه مختص دوران ظهور امام‌زمان(عج) است يا اينكه در دوران ساير ائمه همانند عصر امام‌صادق(ع) كه شيعه و اسلام حيات تازه‌اي يافت نيز اين تمدن وجود داشته است؟ و آيا مستشرقين به نقش ائمه(ع) و اصحاب ايشان در تمدن شيعي توجه داشته‌اند يا خير؟ برخوردشان با اين مسأله چگونه بوده است؟
دكتر شانه‌چي: سؤال بسيار به جايي است. عصر حضور ائمه در واقع يكي از دوره‌هاي شكوفايي تشيع است و در دوران حضور ائمه كه چيزي حدود 260 سال مي‌باشد، ما شاهد ظهور دانشمندان و علماي بزرگي هستيم كه تحت تعليمات و تربيت‌هاي ائمه(ع) در رشته‌هاي مختلف فعاليت داشتند. تأكيد مي‌كنم در بحث از تمدن‌سازي شيعه بايد روي علوم و دانش‌ها متمركز شويم، چون طبيعتاً در دوره حضور ائمه امكانات و شرايط براي شيعيان فراهم نبود تا در زمينه‌هاي ديگر تمدن به صورت گسترده فعاليت داشته باشند.
طبيعتاً جنبه‌هاي مادي تمدن مانند شهرسازي، ساختمان‌سازي، تشكيلات اداري و حكومتي و ... نيازمند داشتن جايگاه سياسي و موقعيت اجتماعي محكم و استوار است كه شيعيان از اين جايگاه محروم بودند؛ لذا در اين زمينه‌ها سهم ‌آنها خيلي ناچيز است و شايد اصلاً نتوان آن را به شمار آورد. ولي در اين دوره سهم شيعيان در حيطه علوم اسلامي بسيار زياد است. اگر بيشتر از پنجاه درصد نباشد كمتر نيست. شما اگر به كتاب رجال مرحوم نجاشي و كتاب رجال و فهرست شيخ‌طوسي(ره) نگاه كنيد، مي‌بينيد كه شمار انبوهي از علماي شيعه را در دوران ائمه(ع) نام برده‌اند كه هر كدام در رشته‌هاي مختلف علوم فعاليت داشتند. در زمينه فقه علي‌رغم اينكه در دوره حضور ائمه فقه اجتهادي كامل نبود و عمدتاً روايتي بود ولي در عين حال فقهاي بزرگي داشتيم كه از جانب ائمه اجازه فتوا دادن داشتند و توصيه مي‌شد كه فتوا دهند. در اين دوره متكلمان بزرگي در زمينه كلام در طبقات اول، دوم و سوم متكلمين شيعه حضور دارند كه تصانيف و تأليفات فراواني از خود بر جاي گذاشته‌اند. حتي در رشته طب هم شاهد تأليف كتاب‌هاي بسياري توسط علماي شيعه هستيم.
علت اينكه مستشرقين به نقش ائمه(ع) در تمدن‌اسلامي بسيار كم اشاره كرده‌اند اين است كه آثار و تحقيقات اوليه شرق‌شناسان بيشتر مبتني بر منابع اهل‌سنت بوده است، چرا كه اسلام اهل‌سنت را واقعي تلقي مي‌كرده‌اند؛ لذا از منابع مورد مطالعه‌شان اطلاعات كمتري نسبت به امامان شيعه به ‌دست مي‌آورده‌اند. به اين دليل در تحقيقاتي كه در سده‌هاي 18 و 19 از مستشرقين به ثبت رسيده، نسبت به ائمه شيعه و سهم ‌آنها كمتر اشاره شده است. اما در سده 20 ميلادي شاهد تأليفات زيادي نسبت به تشيع و امامان شيعه هستيم.
دكتر صفري: اينكه در تمدن‌اسلامي، ائمه(ع) خصوصاً امام‌صادق(ع) علوم مختلف را، پي‌ريزي كردند و شاگرداني را چون جابر‌بن‌حيان، كه علم كيميا را به وجود آورد، زكريا، كه علم طب را به وجود آورد، و ... تربيت كردند در چه جايگاهي مي‌بينيد؟ شما فرموديد كه اسلام و تشيع فقط تئوري داده اما مي‌بينيم كه هر كجا امكان داشته‌است از جمله در مدينه و در جاهاي محدود‌تري آن تئوري را عملي كرده‌اند و ائمه نقشي عملي و الگويي داشته‌اند.
دكتر الويري: از سهمي كه علماي شيعه داشتند به اندازه كافي مي‌توانم نمونه بياورم. البته با نمونه‌هايي كه شما ذكر كرديد شايد بتوان تأملاتي داشت؛ تشيع ابن‌سينا قطعي نيست؛ اگر منظورتان از زكريا، زكرياي رازي است كه او به الحاد متهم است. اما به هر حال اينكه ائمه(ع)، تئوري را عملي كردند هيچ ترديدي نيست. نمونه‌هاي زيادي وجود دارد. در مورد كيميا كه اشاره كرديد، باز هم جاي تأمل است. بر اساس تحقيقات يكي از مستشرقين به نام پاول كراوس اينكه آيا واقعاً صد و چند رساله‌اي كه به جابر منسوب است از تأليفات خود اوست يا پاره‌اي از ‌اينها در دوره‌هاي بعد نوشته شده و به لحاظ اينكه جابر نام پر‌آوازه‌اي داشته به نام او توزيع شده مورد ترديد است. با همه اين تأملات اينكه تئوري‌ها را عملي كردند بحثي نيست. منتها من عرض كردم تمدن كه مي‌گوييم يعني عامل جغرافيا، جمعيت، بايد محدوده‌اي وسيع باشد. در يك محدوده كوچك بايد اسمش را خرده تمدن بگذاريد چرا كه شرايطي فراهم نشده‌است كه وسيع باشد.