ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 71، آذر 1388
صفحات (14-23)
قدرت و عصمت پاپ از ديدگاه مسيحيت
بر بال قلم
مؤلف: دكترمحمدرضا جواهري (استادیار دانشگاه فردوسی مشهد)
اشاره
به اعتقاد كليساي كاتوليك رومي، پاپ داراي قدرت مطلقه و نامحدود است. وي ميتواند سنت مسيحيت را ادامه و توسعه دهد، حق قانونگذاري شرعي و تشريع حكم الهي را داراست. اين قدرت برتر وي براساس مباني و دلايلي از كتاب مقدس، سنت مسيحيت، مصوّبات شوراي جهاني مسيحيان، فرمانهاي پاپي و تحليل عقلي استوار شده است. به علاوه پاپ در اظهار نظر و صدور حكم و فتواي شرعي خطاناپذير است، هيچگاه اشتباه نميكند، هرگز به انحراف نميرود و هرچه در مقام مقدس پاپي بگويد حكم خدا و غيرقابل اصلاح و تغيير است. فرمان پاپ براي همه مسيحيان حجت است و بايد بپذيرند و از وي اطاعت نمايند. اضافه بردلايلي كه براي قدرت پاپ آورده شده براي خطاناپذيري وي نيز دلايلي اقامه گرديده است. در اين پژوهش تمام آنچه براي اثبات دو نظريه "قدرت شرعي" و "خطاناپذيري" پاپ از جايگاه يك مسيحي كاتوليك قابل ارائه تبيين ميشود. دستاوردهاي اين تحقيق ديني ميتواند براي پژوهشگران مسلمان درحوزه ولايت فقيه سودمند باشد و عقلاني و مترقي بودن اصل اسلامي ولايت فقيه را بيشتر آشكار نمايد.
1. كليساي كاتوليك و جايگاه آن
جان پالارد مينويسد: "واتيكان"كه امروز مانند كشوري كاتوليك و بارگاه پاپ است، به لحاظ تاريخي مجموعهاي است از كاخها و بناهاي تاريخي كه به تدريج از دوران امپراتوري روم گرد كليساي منتسب به پطرس قديس، حواري برگزيده مسيح، گسترش يافته است. گفته ميشود: يگانه عبادتگاهي است كه يكي ازحواريون آن را اقامتگاه خود قرار داد و از اين ديدگاه "كاتوليك گرائي" فقط يكي از مذاهب مسيحيت نيست بلكه در عين حال مذهبي است كه خود را "الگوي اصلي" مسيحيت ميشناسد.1 ويل دورانت درباره حكم اهانت به آيين كاتوليك ميگويد: به زعم عموم مسيحيان حتي در نظر بسياري از بدعتگذاران، كليسا را پسر خدا تأسيس كرده بود. بر مبناي همين فرض، هركس بر آيين كاتوليك ميتاخت نسبت به خداوند مرتكب اهانتي شده بود.2 كليساي كاتوليك رومي "جريان اصلي مسيحيت" و "مهم ترين كليسا" و "كليساي جهاني و جاويدان" و "كليساي اصلي" و "تنها شكل قابل قبول مسيحيت" و "يگانه مفسر كتاب مقدس" و "سرايدار ابزار فيض" و "حامل واقعي مسيحيت" و "تنها نگهبان سنت مسيحي" و "تنها تعليم دهنده دين مسيحي و مرجعيت ديني" و "رهبر كليساها" و "تنها محور نجات و رستگاري" و داراي "قدرت تطهير" و "اقتدار روحاني و شرعي بر ساير كليساها" بوده است3 و آنچه كليساي رومي و اسقف روم، پاپ ميگفت "معيار راست كيشي"4 و در مناقشات ديني "تنها ديدگاه معتبر"5 است. بركتيبه باشكوه كليساي جامع لاترن، كليساي اسقف روم چنين نوشته شده است: "راس و مادر همه كليساي شهر و زمين"6 كليساي كاتوليك همچون نيرويي معنوي و در واقع"نيرويي بزرگ"، در سراسر جهان باقي مانده است كه نه نازيسم و نه استالينيسم و نه مائويسم نتوانستند آن را از بين ببرند... كليساي كاتوليك بود كه به جوامع مسيحي تداوم زماني و انسجام مكاني، يا به عبارتي جامعيت زماني و مكاني بخشيد.7 كليساي كاتوليك رم در نظر اعضاي خود و بسياري از مردم ديگر به عنوان "قويترين نيروي معنوي" در برابر سيستمهاي سياسي استبدادي و ايدئولوژي الحادي عصر ما جلوه گر شد... در تصويب نامههاي اعتقادي شوراي واتيكان اين كليسا خود را به عنوان "كليساي مقدس كاتوليك رم" توصيف ميكند. كليساي كاتوليك رم "بزرگترين" و "جهاني ترين" كليساهاست كه در تمام كشورها و سرزمينها رايج است. نگاهي به انتشار كليساي روم در مناطق مختلف جهان موقعيت خاص كاتوليك را در جهان مسيحيت به خوبي مجسّم ميكند. امروزه حتي در بسياري از نقاط پروتستاني تمايلي نسبت به تحقير رفتار مذهبي و فرهنگي آيين پروتستان به نفع كاتوليك رم وجود دارد. روح زمان به طور قابل ملاحظهاي به نفع كاتوليك رم تغييركرده است.8 اسقف شهيد تاسيوس سيليوس سيپريانوس در اوايل قرن سوم ميلادي اعتقاد داشت: تنها كليساي حقيقي كليساي كاتوليك است. منشعب ساختن كليسا و ايجاد شقاق در آن ممكن نيست و تنها ميتوان كليسا را ترك كرد... شخص انشعاب كننده كه كليساي كاتوليك را ترك ميكند در واقع دست به خودكشي روحاني ميزند... اسقفان محور اتحاد كليسا هستند. شما بايد بدانيد كه اسقف دركليساست و كليسا در اسقف. اگركسي با اسقف نيست، او در كليسا نيست. اسقفان جانشينان رسولان هستند يعني آنان وظايف و عملكردهاي رسولان را برعهده دارند. وي در مهمترين اثرش كه "اتحادكليسا"نام داشت نوشت: اگر شاخهاي از درخت بريده شود شكوفه نخواهد داد، اگر ارتباط نهري با سرچشمهاش قطع شود خشك خواهد شد... كسي هم كه كليساي مسيح را ترك كند، پاداشهايي را كه بايد از مسيح دريافت كند از دست خواهد داد. در اين حالت او تبديل به يك غريبه و يك دشمن خواهد شد. اگر شما كليسا را به عنوان ما در خود را از دست بدهيد، نميتوانيد خدا را نيز به عنوان پدر خودتان داشته باشيد.9 در حدود 1300ميلادي كليسا بزرگترين مالك اروپا بود و براي دخل و خرجش يك نظام پيچيده و موثر مالي تدارك ديده بود. در واقع كليسا دولت بزرگي بود كه بر روي تمام دولتهاي كوچكتر و محلي سايه افكنده بود. كليسا مدارس و دانشگاهها را اداره ميكرد و اكثر هنرها را تحت تكفل داشت. علاوه بر اين، كليسا خود را به عنوان دادگاهي بين المللي معرفي كرده بود كه تمام حاكمان و دولتها بايد اخلاقاً نسبت به آن پاسخگو ميبودند. درقرون وسطي زندگي اكثريت اروپائيان حول محوركليسا ميچرخيد.10 كليسا در قرون وسطي نيرومندترين نهاد غرب بود و ادعا داشت كه تقريباً حق قضاوت درباره همه امور را دارد.11 در جهان غرب و در بين مسيحيان كاتوليك معادلهاي برقرار شد. معادله غربي: مسيحي=كاتوليك =رمي. طبق اين معادله مسيحي واقعي تنها كاتوليك هايند و كاتوليكها هم تنها پيروان كليساي روماند.12كليساي كاتوليك مسيحي داراي بيشترين عضودرجهان است و كاتوليكها دربين مسيحيان جهان اكثريت هستند. دربين مذاهب گوناگون مسيحي پيروان كليساي كاتوليكي رومي پاپي زيادترند.13
2. بنيانگذاري كليساي كاتوليك
عيسي مسيح (عليهالسلام) و رسول او پطرس و پولس قديس ايجاد كنندگان و بنيانگذاران كليساي كاتوليك بوده اند. پاپ اينوسنت سوم درقرن دوازدهم اعتقادداشت كه: پادشاه پادشاهان و آقاي آقايان عيسي مسيح كليساراتاسيس كرده است.14 اسقفهاي كليساي كاتوليك ميگويند: عيسي مسيح نهاد الهي كليسا را همچون قانون تغيير ناپذير الهي بنيان گذاشت.15 حتي كشيشان پروتستاني برتولدهار و فرانسيس كولب و هولدريش زوينگلي در1528م در ايمان نامهاي نوشتند: كليساي مقدس مسيحي كه در راس آن مسيح قراردارد از كلمه خدا به وجود آمده، كلمه خدا در آن ساكن است و به صداي بيگانهاي گوش فرانمي دهد16 و پيوس نهم در1864م درباره حقوق كليسا اظهار داشت: كليسا جامعهاي حق و كامل است و از حقوق ويژه و ابدي كه بنيانگذار الهياش به آن داده است بهره ميبرد17 كليسا تنها نهاد تاسيس شده به دست خود مسيح است18 جمله عيسي خطاب به پطرس كه فرمود: و من نيز تو را مي گويم كه تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا مي كنم19 سند بنيانگذاري كليسا به دست عيسي مسيح (عليهالسلام) است. تنها انجيلي كه درآن نامي از كليسا آمده است، همانا انجيل متي است و اين نام در دو آيه مذكور است. متي باب 16 آيه18 و متي باب 18آيه17.20 شوراي دوم واتيكان اعلام داشت: هر كسي از اين امر آگاه باشد كه كليساي كاتوليك از سوي خدا و توسط عيسي مسيح به وجود آمده است اما از ورود به آن ياماندن در آن سرباز زند نمي تواند نجات يابد.21 از فقراتي از انجيل متي و يوحنا به دست ميآيد حضرت عيسي سه شان به پطرس داده است: ولايت تكويني، زعامت ديني، و رهبري اجتماعي22 و اين حواري خويش و بزرگترين رسول و سخنگو و رهبر دوازده حواري را سنگ زيربناي كليسا و جامعه مسيحيت قرارداد23 وي به روم رفت ودرآنجاكليساي رومي رادرجهان غرب تاسيس كرد ودرآنجابه دست نرون شهيدشدودفن گرديد24 كليساي غرب به كليساي كاتوليك رم مشهور شد25 و كليساي روم به كليساي پطرس معروف گرديد26 مسيح و پولس قديس نگراني خاصي در مورد وضعيت سياسي يا اجتماعي مردم زمان خود نداشتند زيرا اين مسائل قبلا جايگاه خود را پيدا نموده بودند. در حقيقت مسافرتهاي تبليغاتي پولس قديس بدون وجود سيستم با ثبات اجتماعي صلح رومي امكان پذيرنبود... سرانجام مسيحيت دين رسمي امپراطوري روم دراوائل قرن چهارم ميلادي گرديد.27 جان بايرناس درموضوع"تكوين ورشددستگاه پاپ" مينويسد: كليساي شهررم از همان آغاز از بزرگترين مجامع عيسويان امپراتوري روم گرديد. البته موقعيت و محل آن سبب چنين اهميتي شد ولي علاوه برآن چون براي آن كليسا پايه و اساس قديمي پاپي قايل بودند يعني ميگفتند قديس پطرس حواري آن را تاسيس فرموده و قديس پولس حواري نخستين معلم آن بوده، از اين رو اهميت پيدا كرد زيرا در سراسر ممالك مغرب زمين كليساي ديگري نبود كه يكي از حواريون صدر اول آن را بنيان گذاشته باشد. پيشوايان بزرگ و زعماي عظام عالم مسيحي درشرق و غرب جهان همه به مهمتري و برتري كليساي روم اذعان داشتند و معتقد بودند: كليساي روم مهم ترين جامعهاي است كه وحدت روحانيون مسيحي را حفظ ميكند28 پاپ لئواول در قرن پنجم اعلام كرد: چون قديس پطرس اولين رسول عيسي است كه بر مردم آمده، كليساي او نيز در ميان همه كليساهاي جهان منزلت اول را خواهد داشت و اساس ادعاي خود را بر روي اين اصل ديني گذاشت.29 پولس يهودي متعصّب و دشمن سرسخت دين مسيحي بود در پي مكاشفهاي با عيسي مسيح، به گونهاي شگفت انگيز هدايت يافت و مسيحي شد و با تمام قدرت در تبليغ مسيحيت كوشيد و مبشرّ و مبلغ كليسا شد با سفرها و نوشتن نامهها به پيشرفت مسيحيت كمك كرد و از قيصريه به روم رفت و نرون وي رازنداني كرد و به قتل رساند.30 وي عيسي مسيح رانديد اماسه حواري ازدوازده حواري مسيح يعني پطرس،يعقوب و يوحنا را ملاقات كرد31 پطرس و پولس درتاسيس و گسترش كليساي روم نقش اصلي داشته و دو شخصيت برجسته تاريخ كليساي رسولان اند و هر دو در روم به قتل رسيده و دفن شدهاند. بنابراين روم شهري است كه قبر اين دو شخصيت بزرگ مسيحي در آن وجود دارد.32هاروي كاكس پولس را يكي از موثرترين چهرهها در شكل گيري مسيحيت اوليه ميداند33 و جان بايرناس درباره وي مينويسد: پولس حواري راغالبا دومين موسس مسيحيت لقب داده اند و مسلّما او در اين راه جهاد بسياركرد.34 در روم و ميان كاتوليكها و كليساهاي جهان، فخر كليساي "سان پيترو" آن بود كه مدفن دو حواري، پطرس و پولس است و همين امر شهر روم را مهم ترين زيارتگاه مسيحيان اروپايي ساخت.35
3. نسبت پاپ با كليسا
نخستين بار درقرن چهاردهم ميلادي اسقف اعظم سيريكيوس خود را پاپ ناميد. پاپ ازواژه Papa از ريشه يوناني Pappas عنواني محترمانه و دوست داشتني براي پدراست كه سالهاي طولاني براي اسقفها به كار رفته بود.36
پاپ شخصيت مركزي و شامخ ترين مقام مسيحيت،37 پدرمقدس، منبع عشق و محبّت، نور دنيا، ابرمرد، متخصّص انسانيت،38 رئيس كل عالم، عالي ترين داور، بزرگ ترين ارباب و صاحب اختيار است.39 هامبرت نزديك ترين محرم راز پاپ و نظريه پرداز حكومت مطلقه پاپي دردوره پاپي لئوي نهم در قرن يازدهم ميلادي درباره مرجعيت راي پاپ بر اين عقيده بود كه: مقام پاپي منشا و معيار هر قانوني است، مرجعيت اعلاي آن، كه ميتواند بر همه چيز داوري كند و هيچ كس نميتواند درباره آن داوري كند. پاپ براي كليسا در حكم لولا براي در، شالوده براي خانه، سرچشمه براي رودخانه و مادر براي خانواده است. رابطه اين كليسا با دولت مانند رابطه خورشيد با ماه يا رابطه نفس با بدن يا رابطه رئيس با اعضاست.40
قرار داشتن پاپ در جايگاه و نقش رهبري كليساي كاتوليك از پايههاي مهم اقتدار و مرجعيت پاپ درعالم مسيحيت است. نسبت و رابطه پاپ و كليسا همچون نسبت سر و بدن انسان است. همانطوركه بدن بي سر انسان هيچ سودي ندارد و فاقد حيات است و بايد در قبر و زير خاك جاي گيرد كليساي بي پاپ نيز بي خاصيت و بي اثر و بيتحرك است. حيات كليساي تمركزگرا و پاپ محور كاتوليكي، با وجود پاپ و ايفاي نقش وي امكان پذير است.41 بررسي و شناسايي "بنيانگذاران كليساي مسيحيت"، "ويژگيهاي كليساي كاتوليك مسيحي" و توجه به "منابع و مدارك اعتبار و قدرت كليسا" به روشني نقش رهبري كليساي كاتوليك رمي را در تقويت "مرجعيت علمي پاپ" در بيان اصول و احكام مسيحيت نشان ميدهد.
4. خليفه مسيح و نماينده خدا
پاپ در نزد مسيحيان كاتوليك "سخنگوي مسيح"42، "يگانه جانشين مسيح" و "جانشين مسيح روي زمين " و "رابط بامسيح"43 و "خليفه مسيح" و "نائب مسيح"44 و "نماينده مسيح"45 و "سلطان روحاني نماينده عيسي در زمين"46 و "قائم مقام عيسي در زمين"47 و "سمبل عيسي مسيح"48 "برخوردار ازفيض عيسي مسيح"49 "داراي رابطه فياض باعيسي"50 ناميده شده است. اينوسنت سوم عنوان "نماينده مسيح" را به عنوان"نماينده پطرس" ترجيح داد و خود را واسطه ميان خدا و خلق ميدانست.51 در گسترش قدرت پاپ و تبيين منشا اختيارات وي، علاوه بر جانشيني پطرس و نمايندگي عيسي مسيح، از پاپ به عنوان انسان برخوردار از"اقتدارالهي" و "نماينده خداروي زمين"52 و "فرستاده و معاون خدا در زمين"53 داراي "اختيارت مطلق ديني و روحاني خليفه خدا برروي زمين"54 ياد شد، مردي كه مردم فتاواي او را به نام خليفه خدا گرامي ميداشتند و بي هيچ گونه مخالفتي مورد قبول عموم مردم اروپاي باختري قرار ميگرفت.55 سورينا پاپ را ابرقدرتي ميدانست كه هم به قدرت زميني فخرمي كرد و هم به پيوند ميان خداوند و بشر سر و سامان ميبخشيد.56 هانس كونگ درباره "عرفان رمي در باب اطاعت" كه دركليساي كاتوليك حاكم است چنين مينگارند: اطاعت از خدا بايد در اطاعت ازكليسا و اطاعت ازكليسا در اطاعت از پاپ باشد.57
زنجيره به هم پيوسته از صدر مسيحيت تا امروز كاتوليكها بر اين اعتقادند كه مرجعيت پاپي يك مرجعيت بزرگ مورد اعتماد مسيحيان جهان است. ادعا ميشود زنجيره پاپها به گونهاي به هم پيوسته است كه پاپ امروز در سير قهقرايي با پطرس و عيسي مسيح در ارتباط است و اين سلسله متوالي پاپي حلقه مفقودهاي ندارد و از وثاقت و اطمينان برخوردار است. پيوند نامقطوع طبقات و سلسله پاپي و ارتباط نهرجاري با سرچشمه آن و حجيت نظرات پاپ است؛ زيراسنت شفاهي رسولان و پدران كليسا سينه به سينه دريافت شده و در اختيار دستگاه پاپي است.58
5. كتاب مقدس و جايگاه پاپ
براي اثبات حجيت نظريات پاپ و مرجعيت كلام، قدرت و اختيارات او به فقراتي از متون مقدس عهد جديد استناد شده است. دو گفتگو از گفتگوهاي عيسي مسيح (عليهالسلام) با شمعون بن يونا كه در انجيل متّي و يوحنّا مذكور است سند و مدرك براي اثبات پيوند ميان پاپ و شمعون قرار گرفته است. شمعون يكي از دوازده حواري و رسول حضرت عيسي (عليه السلام) بود كه آن حضرت را پس از رستاخيزش نيز زيارت نمود و ايشان وي را مامور هدايت كليسا فرمود. اقتداري كه وي دركليساي مسيح داشت به شاگردانش اسقفان و پاپ هانسل به نسل انتقال يافت59 در انجيل متي چنين آمده است: هنگاميكه عيسي به نواحي قيصريه فيليپس آمد ازشاگردان خود پرسيده گفت: مردم مراكه پسرانسانم چه شخص ميگويند؟* گفتند: بعضي يحيي تعميد دهنده و بعضي الياس و بعضي ارميا يا يكي از انبياء* ايشان را گفت شما مرا كه ميدانيد؟* شمعون پطرس در جواب گفت: توئي مسيح پسر خداي زنده* عيسي در جواب وي گفت: خوشا به حال تواي شمعون بن يونا، زيرا جسم و خون اين را بر تو كشف نكرده بلكه پدر من كه در آسمان است * و من نيز تو را مي گويم كه توئي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا ميكنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت * و كليدهاي ملكوت آسمان را به تو مي سپارم و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي در آسمان گشاده شود.60 در انجيل يوحنا نيز آمده است كه عيسي مسيح (عليهالسلام) پس از رستاخيز در آخرين روزهاي زندگي زميني، بعد از صبحانه، به شمعون پطرس گفت: اي شمعون پسر يونا آيا مرا بيشتر از اينها محبّت مينمايي؟ به او گفت: بلي خداوندا تو ميداني كه تو را دوست ميدارم. به او گفت: برههاي مراخوراك ده * بازدرثاني به اوگفت:اي شمعون پيريوناآيامرامحبت مينمايي؟ به اوگفت بلي خداوندا تو ميداني كه تورادوست ميدارم. به او گفت: گوسفندان مرا شباني كن * مرتبه سوم به او گفت: مرا دوست ميداري؟ پس به او گفت: خداوندا تو بر همه چيز واقف هستي،تو ميداني كه ترا دوست ميدارم. عيسي به او گفت: گوسفندان مرا خوراك ده.61 در اين دو گفتگو، عيسي (عليه السلام) شمعون را پطرس يعني صخرهاي كه كليسا بر آن بنا ميشود مينامد. در زبان يوناني پطرس Petros يا پترا Petra يعني صخره مشابه است. عيسي "كليدهاي ملكوت آسمان" را به شمعون ميدهد. كليساي كاتوليك اين را تثبيت "نظريه پاپي"مي داند به اين معنا كه اسقف رم جانشين پطرس است و به سبب اين "كليدها" داراي قدرت فراگير بر كليساست.62 فرمان عيسي (عليه السلام) به شمعون كه برهها و گوسفندان مرا خوراك ده و شباني كن! منظور رهبري امت مسيح (عليهالسلام) بوده كه به پطرس واگذار شده و پس ازوي بر عهده پاپها قرار گرفته است. پاپ لئوي اول معروف به لئوي كبير در قرن پنجم طرفدار جدّي قدرت پاپي بود و براي ادعاي خود از همين عبارتهاي انجيل متي و يوحنا استفاده كرد و در تفسير فقرات مذكور از انجيل متي گفت: مسيح ميگويد: من معبدي هميشگي خواهم ساخت و بلنداي كليسايم را كه به آسمان ميرسد بر اين ايمان مستحكم بر خواهم افراشت. وي با توجه به اينكه "كليدهاي ملكوت آسمان" توسط عيسي به پطرس سپرده شده است گفت: امتياز اين قدرت در واقع به ديگررسولان منتقل شد و اين فرمان به ترتيب به همه رهبران كليسا رسيد. آموزه تفوق دستگاه پاپي، به تمام معنا در آن زمان با كاربرد نص پطرسي و تصريح به اينكه مومن بايد در پاپ اعتبار و اقتدار پطرس را ببيند اعلام شد. او گفت: كليد آسمان به شاگردان عموما و به پطرس خصوصا سپرده شد، بنابراين پاپ روم تفوق دارد و از طريق پطرس به مسيح ميرسد. بر همين اساس وي ايستادگي مقابل فرمان پاپ راگناه دانست.63
ويل دورانت درباره اختيارات پاپ و منبع آن به اعتقاد كليساي كاتوليك رم با استناد به متون مقدس مينويسد: طبق تعاليم كتاب مقدس (انجيل متي) عيسي گناهان بندگان را آمرزيده بود و به حواريون خويش اختيارات همانندي در"بستن وگشادن" عطا كرده بود. كليسا معتقد بود كه اين اختيارات از حواريون به نوبت به اسقفان صدر مسيحيت، و به عبارت ديگر از پطرس حواري به پاپها منتقل شده بود و اختيار كليدهاي ملكوت دست پاپها قرار داشت.64
6. قدرت مطلقه پاپ
1.6. قلمرو قدرت پاپ
قدرت پاپ مطلق و بيحد و مرز و نامحدود است. وي سرور و رهبر مطلق و قاضي اعلاي كليساست و تمام شوراهاي مسيحي اعتبار خود را از وي ميگيرند65 مرجعيت پاپ بالاتر و فراتر از چهارچوب اصول و قوانين كليسايي و شوراهاي عمومي، و علائق وي بالاتر از كتاب مقدس است، هيچ مجمعي بدون رياست پاپ يا نماينده وي رسميت ندارد تفسير و تكميل قانون كليسايي با اوست و رهبران كليسا و همه كليسائيان ملزم به تبعيت از وي هستند.66 نصب اسقفان كليساها و عزل آنها67 تشكيل شوراي عمومي اسقفان و توشيح مصوبات آنان68 و تعيين صاحب نظران مسيحيت و كليسا و افزايش آنان69 و ارتقاي افراد به مقام قدّيسي و اقتدار مقدس ساختن اشخاص و آمرزش گناهان70 در اختيار اوست. رياست تمام دادگاهها و محاكم اسقفي و مسيحي جهان با اوست. راهاندازي و تشكيل دادگاههاي تفتيش عقايد و تداوم آن در قرون وسطي و پس از آن، تعيين و نصب قضات اين دادگاههاي مسيحي كه امروز "مجمع آموزه ايمان"71 ناميده ميشود با فتوا و نظر پاپ بوده و هست.72 وي نوعي تفوّق قانوني الزام آور در امور قضايي بر هر كليساي ملي و محلي و بر هر فرد مسيحي دارد.73 قدرت تعليمي كليسا در تفسير كتاب مقدس و هدايت روحانيون مسيحي با اوست و تنها مفسّر حقيقي كتاب مقدس است و نظر او بر همگان اولويت دارد74 و در همه موضوعات ديني ديدگاه او مورد احترام و مطابق خواست خدا و فتواي او معيار"راست كيشي" است.75 همه اسقفان موظفند نسبت به پاپ سوگند وفاداري و اطاعت ياد كنند و نظارت در قلمرو خويش را به وي واگذارند.76
روبرت بيلارمين كه در قرن هفدهم به درجه و مقام "معلم كليسا" ارتقا يافته است در رساله تعليمات ديني خويش به اين پرسش كه مسيحي چه كسي است ؟ چنين پاسخ داد: كسي مسيحي است كه از پاپ و اسقفهاي منصوب او اطاعت كند.77 لورديني در 7 فوريه 1615م در نامهاي به كاردينال اسفوندراتي نوشت: ما پيوسته سوگند خود را مبني بر اين كه سگان سياه و سفيد آستان پاپ هستيم به ياد ميآوريم.78 گرچه برخي از مسيحيان اطاعت از پاپ را صرفا در "فرمانهاي پاپي" لازم دانستهاند ولي اين گروه كه قدرت و نفوذ كلام پاپ را محدود ميكند همواره در اقليت بوده و فرمانبرداري خويش از تعاليم ديني پاپ را اعلام نمودهاند.
2.6.پاپ و قدرتهاي سياسي
كليساي كاتوليك قدرت پاپ را فوق حاكمان و پادشاهان رؤساي جمهوري ميداند و مسيحيان اعتقاد دارند همگان حتي پادشاهان بايد از پاپ اطاعت كنند و فرمانبرداري عمومي از پاپ واجب است. زماني كه كليساي رومي و واتيكان از اقتدار دنيوي و مادي برخوردار بود ادعاي حكومت برجهان را داشت و پادشاهان را نصب و عزل ميكرد. اين ادعا همچنان باقي است شرايط زماني و مقتضيات عرفي و ناتواني واتيكان و كليسا آنان را به كوتاه آمدن وادار كرده است. در گذشتههاي تاريخ مسيحيت هر سه قوه قانونگذاري، اجرايي و قضايي در شخص پاپ خلاصه ميشد و پاپ در راس قدرت دنيوي قرار داشته است.79 كليسا مدعي بود امپراتور بايد مشروعيت خود و حكومت خود را از كليسا و رهبر آن پاپ كسب كند. امپراتور نيز مانند عموم مردم، يك مسيحي است و بايد از پاپ اطاعت كند. يين امپرواز از اسقفان بزرگ قرن چهارم ميلادي اعتقاد داشت: كليسا در امور روحاني، حق قضاوت نسبت به كليه مسيحيان را دارد حتي نسبت به شخص امپراتور، زيرا امپراتور نيز مانند ساير مسيحيان يكي از فرزندان كليسا محسوب است. امپراتور در درون كليساست نه فوق آن80 وي بيباكانه به والن تينيان امپراتور وقت نوشت: اسقفها مورد احتياج امپراتوران مسيحي هستند ولي امپراتورها مورد احتياج اسقفها نيستند.81
مايكل ب.فاستر درباره قدرت قائد اعظم كليسا ميگويد: پاپ به عنوان قائد اعظم كليسا، صاحب اين حق مسلّم و بيچون و چرا بود كه با داشتن علت و دليل كافي هر كدام از مسيحيان را مضرّ و طاغي تشخيص ميداد حتي امپراتوران و شاهان مسيحي را از حلقه مسيحيت طرد و آنها را رسما تكفير كند. تكفير يك شهريار مسيحي در حكم اين بود كه پاپ اعظم اَتباع وي را ازقيد سوگند وفاداري معاف و نوعي اجازه ضمني براي خلع همان پادشاه به آنها عطا كرده باشد. حال اگر حق تكفير مسيحيان (كه از حقوق مسلّم پاپها بود) بي قيد و شرط اعمال ميشد، پاپها قدرتي فوق العاده به دست ميآوردند و پادشاهان وقت را كاملا زير نفوذ و سلطه خود قرار ميدادند.82
ويل دورانت درباره قدرت پاپها در قرن هشتم ميلادي مينويسد: شالوده اختيارات غير روحاني پاپها تحكيم يافت. اين سياست درخشان پاپي تا بدانجا رسيدكه لئوي سوم با دست خويش تاج بر سرشارلماني نهاد. از آن پس هيچ كس را در غرب امپراتور نميشناختند مگر آن كه پاپ وي را تدهين كرده باشد. به اين نحو گرگوريوس اول كه از فرط حملات اقوام مختلف به ستوه آمده بود يكي از نيرومندترين قدرتهاي اروپا شد... قدرت و نفوذ كليسا رو به فزوني ميگذاشت... نيكولاوس در نامههاي خويش خطاب به پادشاهان و هم چنين اسقفهاي اعظم ممالك همواره چنان لحني اتخاذ ميكرد كه گويي بر همه آنها نظارت عاليه دارد... گرگوريوس معتقدبود كه ملاحظات روحاني بايد در تمامي قضاياي مربوط به اصول دين، فرهنگ، اخلاقيات، عدالت يا سازمان روحانيت پيرو كليسا باشد، به عبارت ديگر "شهر بشر" از "شهرخدا" فرمانبرداري كند پاپ به عنوان نايب خدا حق و وظيفه داشت كه سلاطين بد را خلع كند و فرمانروايي را كه به حكم مردم يا مقتضيات زمان انتخاب شده بود تاييد كند يا بپذيرد. گرگوريوس در نامهاي آتشين كه خطاب به هرمان اسقف مس نوشته بود، پرسيد: كيست كه نداند پادشاهان و شاه زادگان از تبار همان از خدا بيخبرانند كه غرق در تكبّر، تعدّي، خيانت و در واقع تقريبا غرق در هر نوع بزهكاري اند... و با نخوتي تحمل ناپذير و شهوتي بي اراده، مدعي فرمانروايي بر اقران خويش يعني مردمان عادي هستند ؟83
در عمل هم پاپها در درگيري با امپراتوران زمان خويش از قدرت ديني براي كنار گذاشتن آنان استفاده كردند. گرگوريوس در اعتراض به رفتار امپراتورهنري وي را "تكفير"،"لعن" و "خلع از سلطنت" كرد و مردم را از قيد سوگند اطاعت از تا جدارشان رهانيد و مردم هم تكفير پاپ در حق امپراتور را تاييد كردند و اعلام داشتند اگر هنري از پاپ طلب بخشايش نكند آنان جانشيني براي تاج و تخت وي تعيين خواهند كرد، هنري به نزد پاپ گرگوريوس رفت با پاي برهنه و جامههاي پشمين سه روز در درگاه پاپ تقاضاي آمرزش كرد به گونهاي كه اطرافيان پاپ از ديدن حال زار وي به رقّت آمدند و گريان و دعا خوان براي او نزد پاپ شفاعت كردند تا اين كه پاپ دست از تكفير وي برداشت.84 مقارن با ظهور مقتدرترين پاپها، هيچ كس در اروپاي باختري نبود كه منكر اختيارات مطلق ديني و روحاني خليفه خداروي زمين، يعني اسقف رم شود. در ميان كشمكشهاي قرن دوازدهم رفته رفته قدرت دستگاه پاپي چنان گسترش يافته بود كه پاپ اينوكنتيوس سوم ادعا ميكرد: بايد تمام جهان زيرنگين خليفه روحاني رم باشد. پادشاهان و امپراتوران ركاب خادم سفيدپوش خدّام خدا را به احترام نگاه ميداشتند و پاي وي را ميبوسيدند.85 در اين دوران پاپها پادشاه ساز شده بودند و تدهين پادشاهان توسط پاپها بنياني شد براي اين تصوّر مسيحي كه پادشاه در غرب تنها با "فيض خدا" يعني"پاپ" ميتواند پادشاه گردد.86
توماس آكوييناس حامي بزرگ پاپ و مدافع بزرگي براي مقام پاپي مركز گرا بود و تا كنون به نحو موثري در همين جهت از او استفاده شده است. در نگاه او پاپ نخستين و بزرگترين اسقفها است كه بر كل كليساي مسيح برتري دارد و اطاعت از پاپ رم براي نجات ضروري است.87
3.6. قدرت پاپ در اظهارات پاپها
ممكن است ادعا شود كه توسعه قدرت پاپ از سوي مسيحيان و طرفداران پاپ انجام شده است و پاپها به دنبال چنين چيزي نبودهاند ولي با اندكي تتبع روشن ميشود پاپها در نظرات و فرمانهاي پاپي درصدد توسعه قدرت پاپي بوده اند و هر يك به گونهاي درافزايش ويژگيها و امتيازات و تواناييهاي پاپ نقش داشتهاند. آنچه در تبيين قدرت پاپ و برتري او بر امپراتوران نقل شد نمونههايي از اظهارات پاپها در حوزه قدرت پاپ بود. اكنون نظرات برخي ديگر از آنان ذكر ميشود. ايگناتيوس در اوايل قرن دوم اسقف انطاكيه بود به روم برده شد و در آنجا به شهادت رسيد وي در نامه به كليساي اسميرنا نوشت: شقاق و تفرقه را به عنوان ريشه شرارت از بين ببريد. از اسقف خود پيروي كنيد همان گونه كه عيسي مسيح از پدر خود پيروي ميكرد... اجازه ندهيد هيچ كس كاري را كه مربوط به كليساست بدون اطلاع يا مشاركت اسقف انجام دهد يك مراسم عشاي رباني مراسمي است كه اسقف آن را بجا آورده يا خود اداي آن را بر عهده شخص ديگري گذاشته است. هر كجا اسقف حضور يابد جماعت ايمان داران هم همان جا باشند، همان گونه كه هر كجا عيسي باشد كليساي جامع جهاني (كاتوليك) هم آنجاست.88 استقرار نهايي تفوّق روم و دستگاه پاپي عمدتا مرهون پاپهاي قدرتمند قرن پنجم بود. پاپ داماسيوس مدعي بودكه اعتبار شوراي نيقيه تنها به خاطر تاييد پاپ قبل از او يعني پاپ سيلوستر ميباشد در واقع او نخستين كسي بود كه متن پطرسي را براي اثبات موضع خويش به كاربرد. پاپ اينوسنت اول در ابتداي قرن بعد با اظهار اين كه هيچ مساله ديني بدون تصديق روم پايان نميپذيرد اين ادعاي الهياتي را در عمل تصديق كرد. زماني كه لئو به مقام پاپي رسيد اظهاراتي كرد كه ايستادگي در مقابل اقتدار پاپ گناه مرگبار تكبر را در بر دارد. هر كس اسقف روم را رئيس كليسا نداند عضو كليسا نيست.89 عظمت، ابهت و وقار لئو و سادگي و زندگي بيپيرايه وي، بي درنگ احترامي را كه مردم براي شامخ ترين مقام كليسا قايل بودند برانگيخت. وي با سفر دراز و پر مشقت خويش به شمال حيثيت دستگاه پاپي را احيا كرد. اسقفهاي فرانسه و اسپانيا را مجبور به شناسايي اختيارات پاپ نمود. زماني كه ميكائل كرولاريوس به مقام بطركي قسطنطنيه منصوب شد لئو در اوج اقتدار پاپي بود. نامهاي پيش كرولاريوس فرستاد و خواستار آن شد كه بطرك برتري پاپها را به رسميت بشناسد و متذكر شد هركس از اين شناسايي خودداري ورزد در زمره بدعت گذاران عضو محفل نهاني شقاقيون و از پيروان كنيسه شيطان محسوب خواهد شد.90 پاپ سوماخوس جمله معروفي داشت كه ميگفت: هيچ مرجعي حتي امپراتور نميتواند درباره پاپ داوري كند.91 پاپ يونيفاس هشتم دوست داشت خود را به منزله ارباب جهان، با شكوه تمام و با تاج پاپي نشان دهد. در نخستين فتواي مهم خود تحت عنوان "دشمني عوام با روحانيون" هدايت روحانيون را حق انحصاري پاپ اعلام و قدرت قضايي سلطنتي بر روحانيان را ملغي كرد و فرانسه و انگلستان را تهديد به تكفير كرد.92 وي در فرمان پاپي در سال 1302م اعلام كرد: ما اظهار و اعلان مينماييم هر موجود انساني كه بخواهد نجات يابد بايد مطيع پاپ روم باشد.93 پاپ پيوس يازدهم در قرن نوزدهم در يك نامه داخلي اعلام كرد: همه جدّ وجهد ما فقط براي حفظ منافع كليسا و حق اعتقاد به خداست. فقط كليسا و رهبران آن نماينده خدا هستند.94
4.6. قدرت پاپ در مصوّبات و قوانين كليسا
پاپ رهبر مادام العمر95 مسيحيان كاتوليك جهان و كليساي روم و رئيس واتيكان است. رياست وي بيمحدوديت زماني و بيهيچ نظارتي تا مرگ وي ادامه دارد در شوراهاي عمومي مسيحيان بر اهميت و قدرت پاپ و لزوم تقديس و تكريم و تعظيم و اطاعت كامل از وي تصريح و تاكيد شده است. در شوراي اول لاتران96 در سال 1123م بحث درباره اين موضوع بود كه مناصب روحاني كه از جانب پادشاهان تعيين شوند اعتبار دارد يا ندارد. در اين شورا تصويب شد كه مناصب كليسايي از طرف پادشاهان بياعتبار است و رسميت ندارد.97 موضوع شوراي سوم لاتران كيفيت انتخاب پاپ بود و تصويب گرديد پاپ بايد فقط از بين كاردينالها انتخاب شود.98 شوراي قبرس بر رياست پاپ بر تمام كليساها تاكيدكرد.99 شوراي فلورانس100 كه درصدد از بين بردن شكاف ميان مسيحيت شرقي و غربي بود به نظر كاتوليكها تقديم پاپ را بر همه مسيحيان تاييدكرد.101 شوراي ترنت در سال 1564م اعتقاد نامه رسمي كوتاهي به تصويب رساند در اين اعتقاد نامه تصريح شده است كه: كتابهاي مقدس را طبق معنايي كه كليساي ما در مقدسمان به آن اعتقاد داشت و دارد و داوري معنا و تفسير حقيقي كتاب مقدس به آن وابسته است ميپذيرم.102 مطابق اين جمله اعتقادنامه، تنها پاپ رهبركليساي ما در تفسير حقيقي كتاب مقدس را بر عهده دارد. در ادامه اين اعتقاد نامه آمده است: من كليساي مقدس كاتوليك رسولي رومي را مادر و بانوي همه كليساها ميدانم. من وعده ميدهم و سوگند ياد ميكنم كه "اطاعت حقيقي" سزاوار اسقف رم (پاپ) جانشين پطرس مقدس، شهريار رسولان و خليفه عيسي مسيح است103 در شوراي ترنت اسقفها طرح كاهش قدرت و حاكميت پاپ را رد كرده و حكم دادند كه پاپ تنها مفسّر مقتدر كتاب مقدس است.104 در سال 1870 كه شوراي اول واتيكان "عصمت پاپ" را به صورت جزمي تصويب كرد در بخش اول متن تصويب شده درباره "قدرت كامل" و "امتيازات نامحدود پاپ" و "مباني و دلايل آن" چنين آمده است: با اتّكا به گواهيهاي روشن نوشتههاي مقدس و با پيروي از احكام واضح و روشن اسلافمان يعني پاپ رومي و شوراهاي عمومي... همه مومنان به مسيح بايد به برتري سرير مقدس رسولي و پاپ رومي بر همه جهان معتقد باشند و اين كه پاپ رومي جانشين پطرس مقدس، شهريار رسولان است و نيز خليفه حقيقي مسيح و راس تمام كليسا و پدر و معلم همه مسيحيان است و اين كه به او از جانب پطرس مبارك "قدرت كامل" داده شده است تا حكمراني كند، خوراك بدهد و به وسيله خداوند ما عيسي مسيح حاكم كليساي جهاني باشد. اين امور در احكام و شوراهاي عمومي و قوانين مقدس وجود دارد. بنابر اين ما تعليم ميدهيم و اعلام ميكنيم كه كليساي رومي با نصب خداوند ما بر همه كليساهاي ديگر از نظر قدرت رسمي برتري دارد و اين قدرت صلاحيت رومي، واقعاً نظارتي و بيواسطه است (پاپ بر سراسر كليسا مستقيماً داراي اقتدار است و به شوراها، اسقفان محلي، رؤساي ديرها و هيچ مقام كليسايي ديگر وابسته نيست) هركس در هر آيين و مقامي به عنوان فرد يا جامعه به اين قدرت وابسته است و او در وظيفه تقسيم مناصب و اطاعت واقعي نه فقط در مواردي كه به ايمان و اخلاق مربوط ميشود بلكه در امور مربوط به انضباط و حكومت كليسايي سراسر جهان نيز بايد تسليم باشد تا كليساي مسيح گلهاي باشد كه زير نظر چوپاني عالي هم در عشاي رباني و هم در ابراز ايمان واحد با پاپ رومي متحد شود. اين تعليم حقيقت كاتوليكي است كه هيچ كس نميتواند از آن منحرف شود مگر اين كه ايمان و نجات را از دست دهد.105 اين شورا پاپ را رهبر مطلق مسيحيان جهان و روحانيون مسيحي و كليساها قرار داد، بنابر اين تمام شوراهاي عمومي اعتبار خود را از او ميگيرند و حق نظارت بر وي را ندارد.106
در قانون ضمانتهاي پاپي و پيمان نامه لاترانو و عهدنامه آن كه بين نمايندگان پاپ و پادشاه ايتاليا نوشته و امضا شد، مذهب مقدس رمي تنها مذهب رسمي كشور ايتاليا اعلام گرديد و بر قدرت معنوي كليساي كاتوليك و مرجعيت آن در امور مذهبي تاكيد شد و حكم مجازات اهانت به پاپ و كاردينالها و پوشيدن جامه روحاني كليسايي براي غير روحانيون بيان شد و تسهيلاتي براي دانشجويان ديني و روحانيون مسيحي مقرر گرديد.107
7. خطاناپذيري پاپ
به اعتقاد مسيحيان "خطاناپذيري" و "عصمت" پاپ از امتيازات الهي پاپ است. پذيرش خطاناپذيري پاپ از جانب كليساي كاتوليك نظرات و فرامين پاپ را در جايگاه منبع، مدرك، دليل و سند معتبر و موثق "مسيحيت شناسي" قرار ميدهد.
1.7. قلمرو خطاناپذيري پاپ
بر اساس آموزه خطا ناپذيري پاپ، تمام تعليمات و اظهارات رسمي پاپ بيانگر احكام واقعي الهي مسيحي است. اعتقاد عمومي به عصمت پاپ در تبيين اصول، احكام و قوانين مسيحي، مستلزم اعتقاد به تصويب است. بنابر اين هر آنچه را كه پاپ از موضع رسمي الهي خويش بگويد همان حكم واقعي الهي است و پاپ در جايگاه رهبري جهان مسيحيت هرگز اشتباه نميكند. گفتار پاپ بيانگر آموزههاي رسمي مسيحيت است و بايد حكم قطعي و جزمي الهي تلقي گردد. با اعتقاد به خطاناپذيري و عصمت پاپ رفتار رسمي كليسا و پاپ در برخورد با اهانت كنندگان به مقدسات در "دادگاه تفتيش عقايد"، مجموعهاي معتبر براي روشن شدن و فهميدن حكم "اهانت" به "شخصيتهاي مقدس" از منظر مسيحيت است. در بررسي ويژگي "خطاناپذيري پاپ" بايد "مفهوم خطاناپذيري و حد و مرزهاي آن" و "مصوبات شوراهاي جهاني مسيحيان" و "فرمان پاپي و گفتار پاپها و اسقفان و دانشمندان مسيحي" و "دلايل خطاناپذيري پاپ" و "فتاواي جزمي پاپ"به درستي بيان شود.
پاپ رهبر خطاناپذير كاتوليكهاي سراسر جهان است.108 هر جا او درباره مسائلي كه به وي اقتدار داده شده است در قلمرو الهيات، امور اخلاقي، اصول و احكام مسيحيت اظهار نظركند از اشتباه و انحراف پاك است. زماني كه از جايگاه پاپي و از موضع رسمي رهبري مسيحيان جهان سخن ميگويد مصون ازخطاست. اين امتياز "مصون از خطابودن"به شكلي بي واسطه ازسوي خداست و پاپ درمواضع رسمي نيازي به مشورت با كليسا و اسقفها و تاييد و تصديق آنان ندارد109 بنابراين پاپ در مقام آموزشهاي ديني و بيان نظريات و احكام مسيحي، هرچه بگويد درست، حق و مطابق دين مسيحيت است تغييرپذير و اصلاح پذير و انتقادپذير نيست و از انحراف و خطا به دور است. آموزه و قانون خطاناپذيري پاپ جزمي و غير قابل تغيير است و تا پايان جهان اعتبار دارد و اجماع كليسا هم نميتواند آن را تغيير دهد.110
2.7. خطاناپذيري پاپ در مصوبات شوراهاي جهاني مسيحيان
تصميمات و مصوبات شوراهاي جهاني مسيحيان يكي از پايههاي تثبيت نظريه"خطاناپذيري پاپ" است. تا كنون دو مجمع مهم جهاني در واتيكان در شمال غربي شهر روم، مركز كليساهاي مسيحي و مسيحيان جهان، تشكيل شده است كه به شوراي واتيكان اول و دوم شهرت يافته است. شوراي واتيكان اول در قرن نوزدهم در سالهاي 1869و1870 تشكيل شد و رياست آن را پاپ پيوس نهم بر عهده داشت. شوراي دوم واتيكان در قرن بيستم درسالهاي 1962تا1965 برپا شد پاپ يوحناي بيست و سوم آن را افتتاح كرد، در زمان رياست پاپ پولس ششم به پايان رسيد،111 در شوراي اول خطاناپذيري و پاكي و مصونيت پاپ تصويب شد و در شوراي دوم نيز مورد تاكيد قرار گرفت.112 رابرت اي.وان وورست درباره شوراي اول واتيكان نوشت: در سال 1870م شوراي واتيكاني اول به "عصمت پاپ"به عنوان عقيدهاي الزامآور حكم كرد. اين فرمان تعليم ميدهدكه هرگاه اسقف روم در مقام رسمي خود در موضوعات ايمان و اخلاق سخن ميگويد: كاملاً مصون از خطاست و به تاييد ازسوي يك شوراي عمومي يا بخشهاي ديگر كليسا نياز ندارد.113 در متن تصويب شده در شوراي اول واتيكان، پس از بيان قدرت رسمي كامل پاپ رومي منصوب از جانب خداوند و ضرورت اطاعت مطلق و پيروي كامل از وي و تسليم بودن در برابر وي چنين آمده است: با پيروي وفادارانه و گرايش صميمانه به"سنتي"كه از آغاز دين مسيحي به مارسيده است، براي جلال نجات دهنده ما خدا، تكريم و ترفيع دين كاتوليك و نجات مسيحيان، با تاييد شوراي مقدس، ما اين اصل ايماني مكاشفه شده و جزمي را كه از سوي خدا الهام شده تعريف كرده و تعليم ميدهيم: پاپ روم، وقتي از كرسي اسقفي براساس اقتداري كه به او داده شده سخن ميگويد آن گاه كه در انجام وظيفه شباني و معلمي همه مسيحيان و در اقتدار عالي رسولياش نظريه و آموزهاي را در مورد ايمان يا اخلاقي كه كليساي جهان بايد به آن باور داشته باشد تعريف ميكند با مساعدت وكمك الهي كه به او به سبب جانشيني پطرس وعده داده شده است، سخن او مصون از خطاست و اين مصون بودن امري است كه از سوي منجي الهي به كليسايش بخشيده شده تا كليسايش به هنگام تعريف آموزههاي مربوط به ايمان و اخلاق مصون از خطا باشد. بنابراين تعريفهاي پاپ رومي في نفسه تغييرناپذير و غير قابل اصلاح است و بر اساس رضايت و خشنودي كليسا نيست و اجماع كليسا نيز نمي تواند آنها را تغيير دهد. اما اگر كسي بر آن باشد تا با اين حكم به مخالفت برخيزد، ملعون باد!.114 دراين متن تصويب شده شوراي واتيكاني، مباني و دلايلي هم چون: "سنت مسيحي" و "ترفيع و تكريم مذهب كاتوليك" و "نجات مسيحيان" و "مكاشفه و الهام الهي" و "تاييد شوراي مقدس" و "مساعدت و كمك الهي" و "جانشيني پطرس" و "اقتدار عالي رسولي" و "انجام وظيفه تعليم و آموزش مسيحيان" براي اصل ايماني و عقيدتي خطاناپذيري پاپ ارائه شده است. در شوراي دوم واتيكان نيز همين اصل خطاناپذيري پاپ تاييد و تاكيد شد و تعليمات و نظريات مصون از خطاي پاپ معيار نهايي درك حقيقت و شناخت حكم مسيحيت تلقي گرديد. اين شورا در اصل شماره 12 سندقانون جزمي درباره كليسا نوشت: خلق الله كه تحت هدايت اقتدار آموزشي قدسي پاپ قرار دارد و از آن فرمان ميبرد نه صرفا كلام آدميان را بلكه به راستي كلام خداوند را دريافت ميكند، ايماني كه يك بار براي هميشه به قدسيان تفويض گشته است و مردم با وفاداري و پايداري به اين ايمان ميگروند با داوري راست و درست هر چه ژرفتر در آن رسوخ ميكنند و آن را هر چه كاملتر در زندگي روزانه خويش به كارمي برند.115 در اين سند مسيحي نيز "اقتدار آموزشي قدسي پاپ" و "دريافت كلام خدا" پايههاي عصمت قرارداده شده است، پاپ از هدايت روح القدس برخوردار است و ماموريت داردبه نام عيسي (عليه السلام) آموزش دهد. در اصل 25 شوراي دوم واتيكاني، اسقفان تصويب كردند كه مومنان بايد درمسائل ايماني واخلاقي بايك "پذيرش مذهبي دروني" به آموزههاي پاپ تمسك جويند وفرمانبرداري مذهبي اراده وذهن بايد به شيوهاي خاص در برابر اقتدار آموزشي اصيل پاپ رومي نيز نشان داده شود حتي زماني كه او امرانه نيز سخن نميگويد.116 شوراي دوم واتيكان دراصلِ قانون جزمي درباره وحي هم اعلام كرد: مقام پاپ، سنت و كتاب آواهاي به هم پيوسته اقتدارمي باشند و بنابراين روشن است كه سنت قدسي، كتاب قدسي و اقتدار آموزشي كليسا در هماهنگي با حكيمانه ترين طرح خداوندي آن چنان به يكديگر پيوسته و وابستهاند كه يكي نميتواند بدون ديگري بر پاي و بر جاي بماند و همگي با هم و هر كدام به شيوه خود زير سايه روح القدس به نحو موثري در رستگاري روانها شركت جويند.117 در اين اصل، پاپ و اقتدار آموزشي وي هم سطح كتاب و سنت مقدس به عنوان منبع سوم معتبر مسيحي شناخته شده كه در زير سايه روح القدس قرار دارد و هم چون دو منبع ديگر خطاناپذير است. در اَسناد شوراي واتيكان دو، درباره اقتدار،مومنان به باور خطاناپذيري پاپ فراخوانده شده اند: اين گردهمايي مقدس، از نو پيشنهاد ميكند كه دكترين مربوط به تحكيم و تداوم طبيعيت و معناي برتري قدسي پاپ رمي و "وظيفه آموزشي خطاناپذير" او بايد مورد باور همه مومنان قرارگيرد... پاپ رمي به دليل وظيفه و جايگاه خويش به عنوان نايب مسيح و به عنوان شبان تمامي كليسا بر كل كليسا قدرت كامل، اعلا و عالمگير دارد قدرتي كه همواره ميتواند بدون مانع و درنگ اعمال كند... آن گاه كه پاپ رمي يا مجموعه اسقفان پيرو او، نظرگاهي را تعريف ميكنند، اين تعريف را با همسازي با خود وحي انجام ميدهند همان وحياي كه همگي ملزم به پاي بندي به آن و موظف به فرمانبري آن هستند و اين كل وحي كه به ما رسيده است... از رهگذر حساسيت مراقبت آميز خود پاپ رمي در پرتو روح حقيقت با دقت و وسواس زياد در كليسا حفظ ميگردد و بدون كجي و انحراف توضيح داده ميشود... بايد به گونهاي خاص بر اين فرمانبري وفادارانه اراده و خرد در برابر اقتدار آموزشي اصيل پاپ رمي تن داد حتي زماني كه او از موضع اقتدار سخن نميگويد. به طوري كه در واقع اقتدار او با احترام به رسميت شناخته شود و تصميمات او... صميمانه مورد تاييد و پذيرش قرارگيرند. اگر چه اسقفان به صورت فردي از امتياز خطاناپذيري بهره نميبرند؛ با اين حال مكتب مسيح را به گونهاي خطاناپذير اعلام ميدارند، زماني كه آنان توافق كنند كه به يك آموزه ويژه بايد قطعا و مطلقا پاي بند بود.118 در اين بخش از سند و اصول تصويب شده در شوراي دوم واتيكان، ضرورت باور "وظيفه آموزشي خطاناپذير پاپ" تاكيد شده و يك اصل مهم عقيدتي كه بايد به آن ايمان آورد تلقي گرديده است و ريشه آن قدرت كامل، اعلا و جهاني آموزشي پاپ كه براساس دريافت وحي الهي و حفظ و ابلاغ آن روي ميدهد شناخته شده است بنابراين همگان بايد با اراده و خرد خويش فرمانبرداري صميمانه و وفادارانه از پاپ داشته باشند و نظرات او را بپذيرند پاپ بر كليساهاي مسيحي جهان، اقتدار آموزشي شرعي دارد و فرامين پاپي،گفتار و رفتار وي آموزنده است و احكام مكتبي و ديني مسيحيت را به صورت قطعي و خطاناپذير ارائه ميكند.
3.7. خطاناپذيري پاپ در گفتار پاپها، اسقفان و انديشمندان مسيحي
فرمان پاپي و گفتار پاپها يكي ديگر از مباني و پايههاي اصيل "خطاناپذيري پاپي"است، چون به اعتقاد كاتوليكها، پاپ حق تشريع و قدرت قانونگذاري شرعي دارد. پاپ پيوس نهم طرفدار سرسخت نظريه خطاناپذيري پاپ رومي بود و در سال 1870م اعلاميهاي صادر كرد و اصل"معصوميت" پاپها را جز و "اصول دين" قرار داد و گفت: "هر چه پاپها در حدود دين و مذهب بگويند يا بكنند خالي ازذنب و خطا ميباشد". وي با اين اعلاميه "مقام پاپ را بالا برد و در عالم ايمان و اخلاق مسيحيت به او منزلتي اساسي و ارجمند عطا كرد".119 وي در پاسخ اسقفي كه از تعارض خطاناپذيري پاپي با سنت ياد كرد گفت: سنت؟ من سنت هستم120 او با اين پاسخ در واقع تاييد پاپ از اين اصل را دليل درستي آن قرار داد و توانايي استمرار و توليد و ارائه سنت مسيحي به وسيله قدرت پاپي رانشان داد. پاپ پيوس نهم كه شوراي اول واتيكان را راه انداخت و پاپ يوحناي بيست و سوم و پاپ پولس ششم كه شوراي دوم واتيكان را تشكيل داده و به پايان رساندند، صددرصد اين اصل خطاناپذيري را پذيرفته و در آموزههاي پاپي با اقتدار آموزشي مقدس كليسايي اعلام كرده اند. علاوه بر سه پاپ مذكور پاپ نيكولاس سوم در فتوايي همه پاپهاي بعدي را براي هميشه ملزم به تصديق آموزه خطاناپذيري پاپي كرده است. 533 اسقفي كه در شوراي واتيكان اول با اصل خطاناپذيري پاپ موافقت كرده و آن را تصويب نمودند121 و اسقفاني كه در شوراي دوم واتيكاني دوباره رأي به خطاناپذيري پاپ داده و مجددا آن را تصويب كردند، نخبگان انديشمندان مسيحي جهان بودهاند كه آموزه خطاناپذيري پاپ را پذيرفته و اعلام نمودهاند. دانشمند فرانسوي انياس دولويولا قديس قرن چهاردهم، خطاناپذيري كليسا و رهبري آن را چنين ترسيم ميكرد: ما بايد هميشه آماده باشيم اگرمقامات كليسايي چيزي را كه در نظرما سفيد مينمايد به سياه تعريف كنند باور كنيم كه آن چيز سياه است.122 پطروس اوليوي آموزههاي خطاناپذيري پاپ را طرح و از آن دفاع ميكرد123و دانشمند انگليسي دبليو.جي.وارد گفت: هر يك از اظهارات پاپ در مورد آموزهها به شكلي مصون از خطا تحت هدايت روح القدس است.124
4.7. مقايسه نظريه خطاناپذيري پاپ با اجتهاد شيعي
در نگاه اسلام شيعي تنها معصومين(ع) از خطا مصون ميباشند. گزينش الهي، علم لدني، عصمت و پاكي از اشتباه و گناه تنها از امتيازات و ويژگيهاي اين چهارده تن ميباشد و تنها نظريه و رفتار و گفتار ايشان همواره بيانگر حكم واقعي الهي است و آنان احكام قطعي الهي را به انسانها ميرسانند. در اصول و فقه شيعه بحث از تخطئه و تصويب پديد آمد تا تفاوت معصوم و غيرمعصوم نشان داده شود. در عصر غيبت دوازدهمين امام معصوم(ع) فقيهان و مجتهدان عادل جانشين پيامبر و امامانند. فقيهان عادل تنها بر اساس نص معصوم و با متدلوژي "اجتهاد بر طبق نص" به استنباط احكام شرعي ميپردازند و مردم را از حيرت و جهل نجات ميدهند. با اين اجتهاد پوياي جواهري هيچ بنبستي در راه بيان احكام الهي پديد نخواهد آمد.
البته مراجع تقليد و رهبران ديني و مذهبي مصون از خطا و انحراف نميباشند. امكان و احتمال خطا در نظريه فقهاي عادل مرز ميان شارع مقدس و فقهاي عادل است. در نظريه اصوليين و فقهاي شيعه، تصويب راهي ندارد و قاطبة علماي شيعه اهل تخطئهاند. گرچه وظيفة مقلدان پذيرش و اطاعت از فتاواي مراجع تقليد و مجتهدان و اهل فتواست ولي آنان معصوم نيستند. در نظريه مترقي ولايت مطلقه فقيه نيز هيچگاه ادعاي عصمت و خطاناپذيري در گفتار و رفتار وليفقيه نشده است و امام خميني(ره) در طرح حكومت اسلامي بر اساس ولايت فقيه به هيچ وجه احتمال خطاي فقيه را منتفي ندانستهاند. ايشان راه انتقاد و تخطئه را در تئوري ولايت فقيه نبستهاند و خود ايشان همواره از آن استقبال نمودهاند.
8. نتيجه گيري
از بررسي اعتقادات كاتوليكها درباره پاپ و كليسا، روشن ميشود كه در آئين كاتوليك، پاپ داراي قدرت مطلقه و نامحدود است و در نظريهها و بيانيههايي كه در مقام مقدس پاپي اظهار مينمايد، معصوم بوده و از هرگونه انحراف و خطا پاك است. فرمانهاي پاپي هم در سنت شرعي مسيحي جاي ميگيرد و هم به طور مستقل داراي حجيت و اعتبار است چون پاپ به حكم كتاب مقدس و سنت مسيحيت از حق تشريع و قانونگذاري براي مسيحيان جهان و تمام كليساها برخوردار است. بنابراين او هيچ گاه در فتواي خود اشتباه نميكند و هر چه در مقام پاپي بگويد حكم خدا و قانون شرعي مسيحي است و اين قانون هرگز تغيير نميكند و اصلاح هم نميپذيرد. خطاناپذيري و عصمت پاپ در شوراي جهاني مسيحيان در قرن نوزدهم تصويب شد و در قرن بيستم نيز مورد تاكيد قرار گرفت. واتيكان با امكانات و ابزارهايي كه در اختيار دارد.از آموزه "عصمت پاپ" دفاع كرده و بر آن پافشاري مينمايد و با مخالفان آن به شدت برخورد ميكند.
پينوشتها
1. جان پالارد، واتيكان وفاشيسم ايتاليا، ص9.
2. ويل دورانت،تاريخ تمدن، ج 4، بخش دوم، ص1044.
3. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص38 و ص39و ص101و ص137و ص138و ص195و ص196وص198وص202؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص75وص120؛ سارافلاورز، اصلاحات، ص12؛ محمدحسن قدردان قراملكي، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، ص48 و ص49؛ عليرضا شجاعي زند، عرفي شدن در تجربه مسيحي واسلامي، ص309؛ آرنولد توينيي، مسيحيت و اديان جهان، ص76؛ مري جوويور، درآمدي به مسيحيت، ص193.
4. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص38 و 202؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص637؛ مري جوويور، درآمدي به مسيحيت، 135.
5. هاروي كاكس، مسيحت، ص60.
6. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص58 و ص157.
7. همان، ص39و ص41و ص51 و ص68.
8. اينارمولند، جهان مسيحيت، ص83 و ص84 و ص156و ص158.
9. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص44 و ص45.
10. سارافلاورز، اصلاحات، ص13و ص16و ص17.
11. مري جوويور، درآمدي به مسيحيت، ص147و ص212.
12. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص124.
13. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 4، بخش دوم، ص1455 ؛ جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص196 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص39 ؛ اينارمولند، جهان مسيحيت، ص 84؛ محمدحسن قدردان قراملكي، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، ص26 ؛ مجتبي عبدخدايي، واتيكان (كليساي جهاني كاتوليك)، ص259.
14. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص289.
15. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص64 ؛ آمريته شارمه، فرهنگ اديان، ص155.
16. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص355 و ص356.
17. همان، ص 486.
18. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص187.
19. انجيل متي،16/ 18.
20. فلويد فيلسون، كليد عهد جديد، ص4 و ص8 و ص41 و ص42.
21. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص496.
22. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص18 ؛ فلويد فيلسون، كليد عهد جديد، ص41 و ص84.
23. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص136 ؛ عليرضا شجاعي زند، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، ص246وص252.
24. حسين توفيقي،آشنايي بااديان بزرگ، ص136؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص 613 ؛ جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص 38 ؛ فلويد فيلسون،كليد عهد جديد، ص26و ص150؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص 618 ؛ جان پالارد، واتيكان و فاشيسم ايتاليا، ص 9.
25. رابرت ا.هيوم، اديان زنده جهان، 396.
26. اينارمولند، جهان مسيحيت، ص48.
27. كارن آرمسترانگ، زندگينامه پيامبر اسلام محمد (ص)، 1382، ص221.
28. جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص637وص638.
29. همان.
30. جيمز هاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، ص328تا332 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص62 و ص63 ؛ هاروي كاكس، مسيحيت، ص51 ؛ حسين توفيقي،آشنايي با اديان بزرگ، ص137و ص138 ؛ عليرضا شجاعي زند، عرفي شدن در تجربه مسيحي و اسلامي، ص246 ؛ فلويد فيلسون،كليد عهدجديد، ص86وص87وص92وص98وص114وص163.
31. ويل دوانت، تاريخ تمدن، ج3 (قيصرومسيح)،ص653.
32. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص8 ؛ فلويد فيلسون،كليد عهد جديد، ص90 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص58 و ص111 ؛ توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص111 ؛ جي.لسلي دانستن، آيين پروتستان، ص31وص32.
33. هاروي كاكس، مسيحيت، ص26.
34. جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص613.
35. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 4، بخش دوم،ص998.
36. هانس كونگ،تاريخ كليساي كاتوليك، ص92.
37. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4 بخش اول، ص702 ؛ آلن گيربرانت،كليساي انقلابي،ص45.
38. آلن گيربرانت، كليساي انقلابي، ص60و ص64و ص71و ص76.
39. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص130وص147.
40. همان، ص136.
41. همان، ص144؛ آمريته شارمه، فرهنگ اديان، ص146و ص155.
42. همان، ص148.
43. سارافلاورز، اصلاحات، ص53 و ص54 و ص98.
44. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اول، ص679 و ص694 و بخش دوم،ص1048.
45. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص 251.
46. آلن گيربرانت،كليساي انقلابي، ص41.
47. مايكل ب.فاستر، خداوندان انديشه سياسي،ج اول، قسمت دوم، ص455.
48. اينارمولند، جهان مسيحيت، ص78.
49. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت لابه لاي متون، ص 141.
50. محمدعلي ابطحي، ديالوگ با انديشمندان مسيحي، ص120.
51. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص 145.
52. كدارنات تيواري، دين شناسي تطبيقي، ص173 ؛ كارل هاينس دشنر، فاشيسم وكليسا، ص 71 ؛ مهدي بازرگان، گمراهان، (حديثي مفصل از قرون وسطاي مسيحيت)، ص104وص105.
53. كارل هاينس دشنر، فاشيسم وكليسا، ص87.
54. ويل دورانت،تاريخ تمدن،ج4 بخش دوم،ص 1019.
55. همان، ص 1100.
56. مايكل وايت، پاپ و مرد مرتد، ص187.
57. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص140.
58. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص 101و ص225؛ مجتبي عبدخدايي، واتيكان (كليساي جهاني كاتوليك)، ص23.
59. جيمزهاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، ص220و ص223.
60. انجيل متّي،16/ 13تا19 ؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص 604.
61. انجيل يوحنّا،21/ 15تا18.
62. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص72.؛ آمريته شارمه، فرهنگ اديان،ص146.
63. جوان اگريدي،مسيحيت و بدعتها، ص201.
64. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم، ص992و ص993.
65. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص478. ص490 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص146وص152.
66. محمدرضا زيبايي نژاد، مسيحيت شناسي مقايسهاي، ص267 و ص415 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص190 ؛ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم، ص1021.؛ آمريته شارمه، فرهنگ اديان، ص146وص155.
67. جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص652 ؛ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اول، ص678و ص679و بخش دوم ص1018 ؛ جان پالارد، واتيكان و فاشيسم ايتاليا، ص24.
68. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم،ص1020 ؛ مري جوويور، درآمدي به مسيحيت، ص171.
69. اينارمولند، جهان مسيحيت، ص93.
70. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم، ص998 و ص1021. ؛تا قرن دهم بيست و پنج هزار تن از طرف كليسا و پاپ به مقام قديسي ارتقا يافتند؛ جيمز هاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، ص824.
71. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص199و ص200.
72. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت لابه لاي متون، ص336 ؛ ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم، ص1021 ؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص637 و ص638.
73. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص235 و ص236.
74. همان، ص168و ص186و ص209و ص233 ؛ سارافلاورز، اصلاحات، ص122.
75. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص38 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص131 ؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص637.
76. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش دوم، ص1021.
77. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص245.
78. كيومرث توفا، محاكمه و انكار گاليله، باهمه اينها حركت ميكند!، ص51.
79. جان پالارد، واتيكان و فاشيسم ايتاليا، ص113.
80. محمدحسن قدردان قراملكي، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، ص21.
81. محمدحسن قدردان قراملكي،سكولاريزم درمسيحيت واسلام، ص22.
82. مايكل ب.فاستر خداوندان انديشه سياسي،ج اول، قسمت دوم، ص408.
83. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اول، ص678 و ص680و ص708.
84. همان، ص709وص710 ؛ مري جوويور، درآمدي به مسيحيت، ص165.
85. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اول، ص1019.
86. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص123.
87. همان، ص161وص162.
88. توني لين،تاريخ تفكرمسيحي، ص14.
89. جوان اگريدي، مسيحيت و بدعتها، ص200 و ص201.
90. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اول، ص702 و ص704.
91. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص113.
92. همان، ص169.
93. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص495 ؛ جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص662 و ص664.
94. كارل هلينس دشنر، فاشيسم وكليسا، ص71.
95. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص152 ؛ آلن گيربرانت، كليساي انقلابي، ص190.
96. Latran قصري در روم بوده كه نرون با كشتن مالكش آن را تصاحب كرد و مدتها بعد كليسايي عظيم در آن محل بنا شد.
97. محمدرضا زيبايي نژاد، مسيحيت شناسي مقايسه اي، ص277وص278.
98. همان، ص278.
99. همان، ص279.
100. Florence شهري در مركز ايتاليا.
101. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص438.
102. همان، ص369.
103. رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص370.
104. سارافلاورز، اصلاحات، ص122.
105. رابرت اي. وان وورست، مسيحيت لابه لاي متون، ص438 و ص439.
106. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص478 و ص479.
107. جان پالارد، واتيكان و فاشيسم ايتاليا، ص298 -327 ؛ مجتبي عبدخدايي، واتيكان (كليساي جهان كاتوليك)، ص377-404.
108. همان، ص23؛ آمريته شارمه، فرهنگ اديان، ص156.
109. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص481 ؛ ليلي مصطفوي كاشاني، شوراي واتيكان دو ميعادگاه كليساي كاتوليك يا تجددگرايي، ص6 ؛ اينارمولند، جهان مسيحيت، ص91 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص236 ؛ محمدرضا زيبايي نژاد، مسيحيت شناسي مقايسه اي، ص267.
110. ليلي مصطفوي كاشاني، شوراي واتيكان دو، ص122؛ رابرت اي.وان وورست، مسيحيت از لابه لاي متون، ص440.
111. محمدرضا زيبايي نژاد، مسيحيت شناسي مقايسه اي، ص272.
112. توني لين، تاريخ تفكرمسيحي، ص481 و ص493 ؛ هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص227 ؛ اينارمولند، جهان مسيحيت، ص91وص92.
113. رابرت اي.وان وورست،مسيحيت از لابه لاي متون، ص438.
114. همان، ص438و439و440 ؛ توني لين،تاريخ تفكرمسيحي، ص481 ؛ محمدرضازيبايي نژاد،مسيحيت شناسي مقايسه اي، ص267.
115. ليلي مصطفوي كاشاني، شوراي واتيكان دو، ص138.
116. همان، ص139.
117. همان، ص140وص141.
118. همان، ص147وص148.
119. جان بايرناس، تاريخ جامع اديان، ص691؛ اينارمولند، جهان مسيحيت، ص189.
120. توني لين، تاريخ تفكرمسيحي، ص481.
121. همان؛ اينارمولند، جهان مسيحيت، ص189وص180.
122. مهدي بازرگان،گمراهان (حديثي مفصل از قرون وسطاي مسيحيت)، ص104.
123. هانس كونگ، تاريخ كليساي كاتوليك، ص172 وص173.
124. توني لين، تاريخ تفكر مسيحي، ص479.
Designed by PARSA Co.